@•– - Mαт - – اعتراف می کنم که: رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جای اینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!
زمانى كه ما مدرسه مى رفتيم، يك نوع املاء بود به نام 'املاء پاتخته اى' ، در نوع خودش عذابى بود اليم! براى كسى كه پاى تخته مى رفت يه حسى داشت تو مايه هاى اعدام در ملاءعامو براى همكلاسى هاى تماشاچى چيزى بود مصداق تفريح سالم..
@•– - Mαт - – اعتراف می کنم که: به این سن که رسیدم هنوز وقتی می خوام از در خونه برم بیرون اگه جورابم سوراخ باشه عوضش می کنم با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد ومنو گذاشتن رو برانکارد و مردم دورم جمع شدن سوراخ جورابم ضایع نباشه...
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 24 روز و 22 ساعت و 7 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 1 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 1 ساعت و 42 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 47 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 14 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist