یه روزگار بد یه دختر کور بود که پسری رو دوست داشت پسره هم اونو خیلی دوست داشت بعد دختره میگه اگه من بینا بودم اونوقت می فهمیدی که چقدر دوست دارم .بعد ها یکی پیدا میشه چشماشو می ده به دختره بعد دختره که بینا میشه می بینه دوست پسرش کوره ترکش می کنه ولی پسره بهش می گه برو ولی خیلی مراقب چشام باش
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 22 روز و 21 ساعت و 47 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 41 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 22 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 1 روز و 8 ساعت و 27 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 54 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist