•– - Mαт - –
اسمــش تقصیـــر اسـت حالا تــو هـی خودت را آرام کن و بگــو تقـدیــــر
•– - Mαт - –
فراموشی؟؟؟؟ هــــــــــــــــــرگز! نمیدانم تا کجای راه با منی اما میدانم در دلــ♥ــم میمانی ..
•– - Mαт - –
سـرزمـین هــای ِ دور زیــبـاست... پــــــــراگ.. شانگهای.. استانبـول.. آمستردام.. ... و تــــو ، مثل ِ سرزمیـنهــای ِ دور ، زیــبـایــی ...! ... دوری ، زیـــبـایــیست ! نــزدیـک نــیـا مــحبــوب ِ مــن !!!
•– - Mαт - –
فکر میکردم هدیه ی خداوندی حالا فهمیدم تقاص اشتباهاتمی !
•– - Mαт - –
قدش به عشق نمی رسید غرورم را زیر پایش گذاشتم تا برsد اما باز هم نرسیــــد...!!!
•– - Mαт - –
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید ! به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند : تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد! ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید ! از مرغ برایش سوپ درست کردند... گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند ... گاو رابرای مراسم ترحیم کشتند... و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر میکرد...!
•– - Mαт - –
نه این دل ، دل می شود نه نبودنت ريال دلیل که حتی لحظه ای دوستت نداشته باشم!
•– - Mαт - –
صدایت را نمیشنوم، درست از همان روز که گفتی تنهایت نمیگذارم. مینویسم شاید بخوانی اما حالا دیگر خواندنت هم دردی را از من دوا نمیکند، میدانی؛ روزها میگذرند ماه ها میگذرند وسالها نیز خواهند گذشت اما چیزی در من تغییر نمیکند. هیچ چیز، انگار كه چیزی را گم کرده باشم، هر روز به دنبالاش میگردم. نمیدانم گم کردهام یا جایی جا مانده است یا شاید تو آن را با خود بردهای. جایش خالی است میسوزد. ..
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 21 روز و 9 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 4 ساعت و 4 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 44 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 20 ساعت و 49 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 16 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist