•– - Mαт - –
لعنت به بعضی خاطره ها که مثل مینهای عمل نکرده توی روحت کاشته شده ! و با یک حرف می ترکوننت ...
•– - Mαт - –
امروز را به باد سپردم ! امشب کنار پنجره بیدار مانده ام دانم که بامداد امروز دیگری را با خود می آورد تا من دوباره آن را بسپارمش به باد...
•– - Mαт - –
قسم خورده بودم که زندگی امروزم را با فردا گره بزنم... و با امروز زندگی ام ، کلامی از دیروز نگویم... قسم خورده بودم اما... همیشه خاطره ها سرزده می آیند و به دنبال آن ، حسرت ها... خاطره ی کوچه باران زاد... و حسرت نیامدن عابری که عاشق باران بود گرچه سهمش را گرفت ؛ نمناکی...در حوالی چشمی...
•– - Mαт - –
شــــب هـــا بـه وقـــت خوابــــ از طــــرف منــــ وجـــدانت را ببـــوســ اگــر بیـــدار شد بپـــرســ چـــطور مــےتواند شــب هـا بـه ایـــن راحـــتی بـــخوابد
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 31 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 25 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 5 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 10 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 38 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist