آن قَدَر حرفـــــ ـــ ـ در دلـَــم مآنــده کـــه در دهانــَم گره می خورنـد و لبــــ هایم را بــه هـَــم می دوزنـــد و تــو خیال می کنی مـَـرا با تــو حرفی نیستــــ ـــ ـ !
یادته یه روزی بهم گفتی هر وقت خواستی #گریه کنی برو زیرِ #بارون که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت #بخنده ... گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟ گفتی اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره ... گفتم یه #خواهش دارم ؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره #تنهام نزار ... گفتی به #چَشم ... حالا امروز من دارم #گریه میکنم اما آسمون نمی باره ... و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری #بهم-میخندی ...
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 29 روز و 4 ساعت و 25 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه