►ℳ@Ž@ђ£Я◄
تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی! یکی دیروز و یکی فردا . . .
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
آموخته ام اگر کسی یادم نکرد یادش کنم ، شاید او تنهاتر از من باشد ................
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
یکی نیست از خدا بپرسه این ضربه هایی که از زندگی میخوریم... چند امتیازیه ؟
بازی با کلمات و دِل واژه ...
گاهی دست خـــودم را می گیرم می برم هوا خوری یــاد تو هم که همه جا با من است...تنــهایــی هم که پا به پایم می دود ... میبینی ؟ وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است...
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
خدایا…
کودکان گلفروش را می بینی؟ مردان خانه به دوش …
دخترکان تن فروش... مادران سیاه پوش... کاسبان دین فروش... محرابهای فرش پوش... پدران کلیه فروش... زبانهای عشق فروش... انسانهای آدم فروش... همه رامیبینی ؟ می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم دیگرزمینت بوی زندگی نمیدهد!!
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
زندگی سراسر فریادم میزند اما نمیدانم به کجا مرا میخواند... گاهی غم ؟ گاهی تنهایی ؟ پس شادیش را در کجا پنهان کرده !!!
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
خستـــه شــدم از بس آرزو کـردم و دیـگـران به آن رسیـدنـد !
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
غمگينم ... همانند پرنده اي که به دانه هاي روي تله خيره شده و به اين فکر مي کند که چگونه بميرد ..؟ گرسنه و آزاد ؛ يا سير و اسير ..
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
نمیدونی که چقــدر زیاد دلــــــم می خواهد . . . کسی باشد بپرسد : " خـــــــوبی " ...... ؟؟!!
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
خــداونـدا پــرســـشـی دارم رهــا کـــن آسـمـان هـا را ، بـیـا ایـن جـا قـضـاوت کـن بـبـیـنـم در زمـیـن یـک مــرد پـیـدا مــی کـنــی یـا نــه؟ تـو هـم مـثـل هـمـه ، امـروز و فـردا مـی کـنـی یـا نـه؟ بـنـدگـانـت را از نـنـگ آدم بـودن و بـیـهــــوده فــرسودن ، مبـــرّا می کنی یا نه ؟ ... بـــرای آخــــریـن پــرســـــش قیامت را بگو ، مـــــــــردانه ، برپا می کنی یا نه ؟
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت تنهـــــــــــا آمده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی ٬ شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای ٬کم میاوری ! ... دل وامانده ات یکـــــــــــــ نفر را می خواهد .........!
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
کسی که قدم میزند... چه کسی میداند... که برمیگردد... یا میرود...؟ کسی که قدم میزند... تنهاست...!
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
مــن زانــو هـایـم را بــه آغـوش کــشیده بـــودم... وقتــی تــو بــرای آغــوش دیـگری... زانــو زده بـودی ...
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
نفسهایم بی تو، بوی خاکستر سیگار پیرمردی رامی دهد که به جوانی ازدست رفته اش می اندیشد…!!! امانه، انگاردرنبودنت پیرتر از پیرمردی شده ام که در زیرسایه ی عصایش نشسته و باخدایش حرفهادارد…
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
13 سال و 8 ساعت و 27 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه