mohmmad
فقر چیست؟ فقر ، چيزي را " نداشتن " است، ولي،آن چيز پول نيست ..... طلاو غذا نیست ... فقر، گرسنگي نيست ..... فقر، عرياني هم نيست... فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتۀ يك كتابفروشي مي نشيند ...... فقر، تيغه هاي برندۀ ماشين بازيافت است،كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند... فقر ، كتیبۀ سه هزار سالهای است كه روی آن یادگاری نوشتهاند... فقر، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ..... فقر ، همه جا سر میكشد ... فقر، شب را " بي غذا " سر كردن نيست فقر، روز را " بي انديشه" به سر بردن است..... .
mohmmad
سهراب ،گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی . . . گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی . . . گفتی زیر باران باید رفت ! رفتم ولی . . . او نه چشم های خیس و شسته ام را . . . نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید . . . فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده !!