دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مهدی

کاش میتونستم بعضیارو از این فلاکتی که توش غرق شدن نجات بدم ولی حیف...{-61-} درباره »
مهدی
مرد - مجرد
امتیاز: 4792

دنبال‌شدگان

(51 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(532 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

مهدی
مهدی

پروفایلای خصوصی شده رو نه لایک میکنم نه دنبال میکنم بیخود خصوصی ندین.

مهدی
مهدی

گاﻫﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺒﺮﯾﻢ… ﯾﺎﺩِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ #ﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎﻥ… ﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ #ﺑﺎﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ::

...Ali
...Ali
توسط موبایل در سیاوش قمیشی

ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ ...ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻟﺞ ﮐﺮﺩﻡ

این ارسال را بازنشر کرده است.
BlaCk Ho4K
BlaCk Ho4K

اگه قراره من کشته بشم ترجیح میدم با اسلحه ای کشته بشم که ساخت ایالات متحده باشه نه این کالیبر 12 ساخت چین Dark Knight, Christopher Nolan

مهدی
مهدی

خدايا حواست هست صداي هق هق گريه ام ازهمون گلويى ميايد كه تو از رگش به من نزديكتري!

مهدی
مهدی

@aynor همین مسیر را مستقیم بروی میرسی به دو راهی یک راه به من ختم می شود ، آن دیگری به ختم من . . .

مهدی
مهدی

من بلاخره از اینجا خواهم رفت ! و فرق هم نمی کند ؛ فانوس داشته باشم ، یا نه …. کسی که می گریزد از شدن نمی ترسد … !!!

☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫
☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫

سالها طول كشید تا فهمیدم كه می گیرم ، از "تصمیم كبری" فقط یك نقطه بیشتر دارد..

مهدی
مهدی

@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ گرچه سكوت بلندترين فرياد عالم است ولي گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد كمي با من حرف بزن

این ارسال را بازنشر کرده است.
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

یه بارم تو تاکسی بودیم، یه خانم چادری، از اینا که دستکش می پوشن و خیلی ایمان قدرتمندی دارن، خواست پیاده شه، پولو گذاشت لای دستمال کاغذی، داد به راننده. راننده هم هیچ خودشو نباخت! بقیه پولو گذاشت لای انبردست گرفت طرفش!

مهدی
مهدی

@هیــــــــــوا گهگاهی سفری کن به حوالی دلت شاید از جانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد

این ارسال را بازنشر کرده است.
مهدی
مهدی

@محمد بذار یه دیوونه نگات کنه اما نذار یه نگاه دیوونت کنه

مهدی
مهدی

نظرتون راجبه آهنگ پروفایلم چیه ؟

مهدی
مهدی

@الهه از کسی که دوستش داری، ساده دست نکش شاید دیگر هیچکس را مثل اون دوست نداشته باشی، از کسی هم که دوستت دارد به آسانی نگذر شاید هیچوقت هیچکس را مثل تو دوست نداشته باشد.

امیرحسیــن  :-)
89009719732721497634.jpg امیرحسیــن :-)

توی بحبوحه عملیات یکدفعه تیربار ژسه از کار افتاد! گفتم: چی شد؟ پسر گفت: «شلیک نمی کنه. نمی دونم چرا؟» وارسی کردیم، تیربار سالم بود. دیدیم انگشت سبابه پسر، قطع شده؛ تیرخورده بود و نفهمیده بود! با انگشت دیگرش شروع کرد تیراندازی کردن. بعد از عملیات دیدیم ناراحته. انگشتش را باندپیچی کرده بود. رفتیم بهش دلداری بدیم. گفتیم شاید غصّه انگشتشو می خوره؛ بهش گفتیم: بابا، بچه ها شهید می شن! یک بند انگشت که این حرف ها رو نداره! گفت: «ناراحت انگشتم نیستم؛ از این ناراحتم که دیگه نمی تونم درست تیراندازی کنم!»