@گـلـپــری دختري خوابيده در مهتاب، چون گل نيلوفري بر آب. خواب مي بيند. خواب مي بيند كه بيمارست دلدارش. وين سيه رويا،شكيب از چشم بيمارش باز مي چيند. مي نشيند خسته دل در دامن مهتاب: چون شكسته بادبان زورقي بر آب. مي كند انديشه با خود: از چه رو كوشيدم به آزارش؟ وزپشيماني،سرشكي گرم مي درخشد در نگاه چشم بيدارش. روز ديگر، باز چون دلداده مي ماند به راه او، روي مي تابد ز ديدارش، مي گريزد از نگاه او. باز مي كوشد به آزارش...
@باران بهاری در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد وتلخت گریه کردم در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که نا گاه به یاد لحظه هایی که بودی واکنون نیستی ایستادم وآرام گریه کردم ولی اکنون می خندم آری می خندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم واقعاحيف كه............
@آزاده ایــرانی ببخش مرا كه براي نگاهت كافي نبوده ام ببخش اگر دستانم ، براي نگاه داشتنت كوچك بود ببخش مرا اگر در قلبم جا شدي و ديگر براي هيچ جا نبود اكنون كه مرده ام مرا ببخش اكنون كه عاشقم مرا ببخش ببخش مرا به خاطر تمام لبخند هايت كه عاشقم كرد و به خاطر تمام اشكهايم كه گرفتارت كرد ببخش اگر آنقدر با تو هم درد شدم تا درد هايت زياد شد اكنون كه ديگر نيستم مرا ببخش! اكنون كه از ياد برد ه اي با تو زيسته ام مرا ببخش مرا ببخش اگر نامت را زياد مي خواندم و يا اگر زياد در پيش تو مي ماندم آنقدر كه حوصله ات را سر ميبردم .. اكنون كه نمي خندم مرا ببخش ... اكنون كه ديگر هيچگاه اشكي ندارم مرا ببخش!! ببخش اگر نترسيدم خدا هم فراموش كند مراقبت باشد و نگفتم : خدا نگهدارت! مرا به خاطر تمام نا گفته هايم ببخش اگر نگفتم تا قيامت به اميد ديدارت .. اكنون كه من به قيامت دل بسته ام ديگر مرا ببخش !!!
بچه ها....من دیروز کارشناسی ارشد ثبت نام کردم ...کد رهگیری و بقیه ی اطلاعات ثبت نامی رو رو فلش ذخیره کردم......از شانس بدم فلش دیشب گم شده....حالا من میتونم دوباره کد ره گیری رو از سایت سنجش بگیرم؟؟؟؟اگه میشه چه جوری؟؟؟؟لطفا کمکم کنید
برين سراغ فون بوك موبايلهاتون و هر شماره ای كه با +98 يا 0098 سيو كردين رو درستش كنين. چون براتون هزينه رومينگ محاسبه ميكنه !!! اينم سند معتبر !! [لينک]
تو این فیلم علاوه بر چیزی که واضحه ۳ تا نکته ی دیگه هم دیدم: ۱. اول فیلم یه خانومه رو زمین خوابیده تا ببینه زیر ماشین چه خبره بدونه اینکه نگران این باشه که الان مانتوم خاکی میشه یا آرایشم خراب میشه . ۲. یه آقای کرواتی کنار وایساده و فقط نگاه میکنه، حدس میزنم راننده ماشینه و هنوز تو شوکه تصادفه. ۳. فکر میکنید چند ثانیه از تصادف گذشته؟ فکر میکنم حداکثر حداکثر ۲۰ ثانیه. دقت کنید که یه پلیس اونجا حاضره و خودش هم شروع میکنه به کمک کردن... اینجاست که آدم دیگه حرفی نزنه بهتره. در پایان با اینکه میدونم الانه که یه بحث فلسفی دیگه راه بیافته ولی خواهش میکنم این یه بارو بی خیال شین و فقط از دیدنش لذت ببرین!
آرزوی یه پیاده روی با خیالِ آروم و دلِ شاد توی یه خیابون پر از برگ های زرد و نارنجی پاییزی همراه با بادِ گرم و آفتاپ پاییزی داشته باشم.و کسی که تمام راه باهاش صحبت کنم برام برگ جمع کنه