♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چند روزیستـــــــــــــــ بی حوصلــــــــــــــــــه ام!
حامد*مهدی سابق*
سلاممممممممممممممممممممممم ظهر همه دوستای گلم بخیررررررررررررررر و خوشیییییییییییییی
sefidpoosh
دل من یه روز به دریا زد و رفت / پشت پا به رسم دنیا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودن / خودشو تو مرده ها جا زد و رفت . .
حامد*مهدی سابق*
یک دانشجوی عاشق دختر همکلاسیش بود,..
..
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد...
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.
بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه
روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت
اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن.
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.
چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!!
نتیجه اخلاقی این ماجرا. .
پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.!!به بخت خود پشت نکنید و جواب بله رو همون اول بدید !!!!!
kamran
فکر کن لبه ی پرتگاه دارن 2 نفر پرت میشن ! یکیشون اونیه که تو دوستش داری ولی اون دوستت نداره . اون یکیم تو رو دوست داره تو دوستش نداری. فقطم یکی رو میتونی نجات بدی کدوم رو نجات میدی ؟
آناهیتا
الان اینقدر دنبالر برام مهمه و پر خاطره هست که قسمت ایمیل هام رو فعال کردم...