حامد*مهدی سابق*
از حــال مــن میپـرســی . . . ؟ نفـس میـکشــم تــا کــه جــای مــرده هــا خــاکـم نکننــد ایــن گــونـه اســت حـــال مــن چیــزی نــپـرس.....
حامد*مهدی سابق*
غضنفر میره مشهد توبه می کنه,بعد با اتوبوس میره قم با یه دختر خوشگل دوست میشه ...وقتی می رسن قم به حضرت معصومه میگه:...به داداشت بگو اون قضیه منتفی شد...
حامد*مهدی سابق*
بدشانسی یعنی تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت " آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتیارو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید" قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟ گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟ دلم نبومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زن میدونستم منو تنها نمی ذاری, شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟ پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟ تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید, حالا از من هی غلط کردم و من پسرش نیستم, باور نمی کردن که, آخر چک و نوشتم دادم دستش, اومدم از زنه خدافظی کنم ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی لاشی بود تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر
حامد*مهدی سابق*
یکی از سخت ترین.. کارای دنیا اینـه کـه... برای دیگران توضیح بدی دقیقاً چـه مرگتـــه...
حامد*مهدی سابق*
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود خب نمیشه دیگه حالا چه گیر دادی خب