سیاوش قمیشی میگه : من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم ؛ الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم ... از پشت این تریبون میگم : سیاوش جان تو روحت ؛ واسه من جوابِ معکوس داد ... طرف پـرید
سلااااااااااااااااااااااااااام صبحتون بخیر ببخشید مزاحم اوقات شریفتون میشم میخوام یه گروه باز کنم که نظر شما رو میخواستم اگه موافق هستین نظر بدین تا باز کنم
طرف رو تو خیابون ماشین زده پهن شده کف آسفالت ... رفتم دستش رو بگیرم بلندش کنم از رو زمین ، میگه : قربونت تو همین حالت یه عکس ازم بگیر میخوام بزارم تو [!] بوک !!
رفتم جلو میگم : آقا چیزی لازم نداری؟ میگه : نه... میبینم صدای گریه نوزاد میآد ، میگم بچه داری؟ میگه :بله... میرم جلوتر میبینم یه مادر داره اشک میریزه ، شیرش خشک شده ، نوزاد غذا نداره ، بر می گردم و با عصبانیت میگم : چرا میگی هیچی لازم ندارم؟ میگه : پسرم روم نمیشه از شما چیزی بگیرم ، آخه شما مهمون ما هستین ، ما باید گاوی گوسفندی چیزی قربونی کنیم ، آب و شربت بدیم بهتون ... حالا این کارها رو نکرده یه چیزی هم از مهمونمون بگیریم؟ فقط تونستم رو به آسمون کنم و اشک هامو به زور مخفی کنم و تو دلم فریاد بزنم : ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا