داستان مسافرت حافظ به یزد:
یه روز حافظ میاد یزد که هم با یزد اشنا بشه هم شعری در وصفش بگدو مردم را شاد و شنگول کنه.وختی مرسه یزد تو کوچه پس کوچا که مرفته میبینه صدا تلق تولوق میاد.از وویزدیه مپرسه اغا این صدا چی چیه؟ یزدیه مگه دستگاه شَر بافیه.حافظ مگه شَر بافی چی چیه؟خلاصه با هزار بد بختی حالیش مکنه که ای صدا دستگاهیه که باهاش لنگ . پارچه و ... مبافن و امرار معاش مکنن.حافظ مگه برم بیبینم چیچیه قضیه.مره تو یکی کارگاههای شَر بافی و شَربافا هم تحویلش میگیرنو میشوننش و مگن ناهار مهمون مایی.یهو سر ظهر حافظ میبینه یکی خانوم که فقط یکی چشش پیدا هس با یکی سینی اومد تو کارگاه.مفهمه که زن یکی شهر بافا هدو ناهار اورده براشون.وقتی شَرباف بلند مشه سینی را بیگیره کاسه از تو سینی لیز مخوردو میفته مشکنه و اخشو هوا مره.شربافا هم همه ناراحت مشن و دک و پوز مکنن.حافظ مگه چطو شد؟مگن ناهار امروز شولی بودو دیه نیس.خلاصه حافظ دماغ سوخته مرن.وختی بر مگرده شیراز به لج یزدیا شعر مگه
حافظ:
کاسه ی شولی سر دستگا شکست
از غم شولی دل شر باف شکست
اغا شعر مرسه به دست شَربافا.اینام ناراحت مشن و کنفرانس مدن و میز گردی و .... خلاصه جوابشا به شعر مگن
شَر بافا:
حافظا تودر شیراز نان مفت خورد
میتوانی شعرهای خوب گفت
گر بیایی یزدو شَر بافی کنی
مهره از کا....... بیفتد جفت جفت
روزی #اینشتین به #چارلی-چاپلین گفت : می دانی آنچه که باعث شهرت تو شده چیست؟ این است که تو حرفی نمی زنی ولی همه حرف تو را می فهمند چارلی هم با خنده می گوید : تو هم می دانی آنچه باعث شهرت تو شده چیست؟ این است که تو با این که حرف می زنی، هیچ کس حرفهایت را نمی فهمد .
یه بچه نداریم، وقتی میریم مهمونی شیطونی کنه، ما هم بزنیم زیر گوشش، بشینه زار زار گریه کنه، بعد خانمم بیاد از بچه دفاع کنه .. یکی هم بزنیم زیر گوش اون که دیگه تو مسائل پدر و فرزندی دخالت نکنه
آدم است دیگر...! گاهی دلش تنگ میشود: حتی برای اینکه نیمه شب یواشکی شماره ات را بگیرد و بشنود:.... مشترک مورد نظر شما در حال مکالمه با مشترک موردنظر خودش است!! آدم است دیگر...!احمق است!دلش تنگ میشود
مرسیییییییییییییییییییی
14 سال و 5 ماه و 22 روز و 9 ساعت و 54 دقيقه قبل



14 سال و 2 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 21 دقيقه قبلممنون بیتا جان
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 19 دقيقه قبلخیلی قشنگ بود...ممنون
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 16 دقيقه قبلقابلی نداشت.....
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 13 ساعت و 44 دقيقه قبل