من : مامان شام چی داریم گشنمه ... مامانم خطاب به بابام : شما شام میخوری ؟ بابام : نه مامانم خطاب به من : من که شام نمیخورم بابات هم نمیخوره ، خودت پاشو یه چیزی بخور من سه تا تخم مرغ نیمرو میکنم ، میام میشینم پای سفره شروع میکنم به خوردن بابام : نمیدونم چرا گشنه ام شد ، من فقط یکی دو لقمه میخورم خانم شما نمیخوری ؟ مامانم : من ؟ نمیدونم ... حالا یکم میخورم دیگه !!
گوشیم زنگ خورد سر میز شام, اومدم بیزی کنم اشتباهی زدم رو بلند گو x:دوست دخترم: ســــــــــــلام عزیزم |:مامانم : ای كوفت ور پریده بابام : معلومه چه کوفتیه این که تو اینجوری اسیرش شدی 30 سال با مامانت زندگی كردم یه بار اینطوری بهم سلام نکرد برادر بزرگم : جـووووون خواهر نداره ؟
@meysam زمان ، طولاني مي شود براي كساني كه غصه دارند ، كوتاه مي شود براي كساني كه شاد هستند ، دير مي گذرد براي كساني كه منتظر هستند ، زود مي گذرد براي كساني كه عجله دارند ، اما ابدي مي شود براي كساني كه عاشق هستند..
سنی ندارم... اما کمرم خم شده!!! نه بر اثر پیری و کهن سالی... بلکه به دنبال لقمه نانی برای برادران و خواهران کوچکترم... بار میکشم بر دوش... و خم میشوم... در برابر صاحبان سرمایه... اختیار خوابم را دارند... اختیار بدنم را هم دارند!!! و من ذره ذره... وجودم را میفروشم به لقمه ای نان!!! تا گرسنگی را مغلوب شوم ... خدایا حال ما اینجا خیلی خوبه!!!
مرسیییییییییییییییییییی
14 سال و 5 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 39 دقيقه قبل



14 سال و 2 ماه و 23 روز و 13 ساعت و 7 دقيقه قبلممنون بیتا جان
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 13 ساعت و 5 دقيقه قبلخیلی قشنگ بود...ممنون
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 13 ساعت و 2 دقيقه قبلقابلی نداشت.....
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 30 دقيقه قبل