در سرزمین من، خدا را در ریش و جا نماز میبیند، فاحشگی را در خنده های بی غرض و معصومانه دختران، سادگی و پاکی را در بستن آخرین دکمه پیراهن، صلاح و سیاست را در دروغ های مصلحتی، و عشق را، منشا پلیدی و گناه....
یارو توی کوه داشته قدم میزده یه زمرد پیدا کرده به وزن یازده و نیم کیلوگرم! اونوخ من یه بیست و پنش تومنی توی خیابون دیدم خم شدم وردارم خـِشتـَکم جر خورد
وقتی کسی از زندگیمون میره مثل این میمونه که ماشین بهمون زده ! اما وقتی بهش فرصت میدیم که برگرده عین این میمونه که همون ماشین دنده عقب بگیره و از رومون رد شه
دخترک برگشت چه بزرگ شده بود پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟ پوزخندی زد . گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد ... ... گفتم : می خواهم امشب ... با کبریتهای تو ، این سرزمین رابه آتش بکشم ! دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید... گفت : کبریت هایم را نخریدند سالهاست تن میفروشم ... میخری...؟!
@خندون دنبالر شیشه ای میشکند یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست؟ یک نفر میگوید: شاید این رفع بلاست دیگری میپرسد شیشه پنجره را باد شکست؟ دل من سخت شکست هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید از خودم میپرسم" ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود.
بسلامتی پسرخاله یه کیک مسموم گنده رو و خودش تنها خورده بود که بقیه نخورن مریض بشن.. صبح زود..تهنای تهنا مجری گفت چرا ننداختی دور گفت:گفتم خوب گربه ها میخورن مریض میشن، مورچه ها میخورن مریض میشن - مورچه که نمیشه بهش سرم وصل کرد!
مرسیییییییییییییییییییی
14 سال و 5 ماه و 22 روز و 8 ساعت و 39 دقيقه قبل



14 سال و 2 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 7 دقيقه قبلممنون بیتا جان
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 5 دقيقه قبلخیلی قشنگ بود...ممنون
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 2 دقيقه قبلقابلی نداشت.....
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 12 ساعت و 30 دقيقه قبل