اِ ـی کـاش مــی شــُ ـد، تَصوّرت را، به #کودک ـی بــــ ــسپارم، با مدادی، به معصومیتی، با #شعر کودکانه ـیِ زیر لب. تا بر آن #خط مـی کـــ ـــشید، هزاران خــــــــــَـ ـــــــط. 90/10/13
ممنون یه کتاب هست تو فهرست کتاب کودکه ولی نویسندش اونو برای بزرگسالان نوشته تونستین بخونینش ..اسمش هست دائرة المعارف بی نزاکتی ..خیلی بامزه ست بخونینش ..همچنین ملتمسیم ..
منظورتون (دایره المعارف بی نزاکتی یا چطور کفر مامان رو دربیاریم/نویسندش آر.جی .فیچر /مترجمش تبسم آتشین جان، الان جستجوش کردم) هست؟
---------
: )
خـــ ــــــــــــــیلی ممنون.
حتماً، این دومین کتابیه که به لیستم اضافه کردین.
خداوند، هر روز، به کتابهای خوب مطالعه شدتون بیافزاید.
---------
اون پست از استاد "نادر ابراهیمی" تون، در باره عشق هم واقعا عالی بود، سپاسی مجزا.
خواهش میکنم ....ممنون که توجه کردید دوست من ....وقتی چیزی ادم مینویسه بهترش این میشه که خونده بشه و استفاده بشه این نگارنده و ارسال کننده رو خوشحال میکنه ...و من هم خوشحال شدم ..ممنون از شما.
(1) صبحها از دو ساعت قبل از نماز بیدار میشدند /// (2) رادیو عراق هرگز، رادیو بیبیسی مرتب /// (3) ما به این همه سبزی خوردن نیاز نداریم /// #دیدگاه لطفاً،
قدم زدن، مطالعه کردن، گوش دادن به اخبار، دعا خواندن، ملاقاتها، خواب قیلوله و… همه اینها وقت مشخصی داشت. شانه زدن، ادکلن زدن و مرتب کردن محاسن سر ساعت انجام میشد. وقتشان هیچ وقت تغییر نمیکرد. جمعهها اول میرفتند حمام. ساعت هشت و پنج دقیقه دستگاه فرستنده جدا میشد تا نه و پنج دقیقه. این کار همیشه راس ساعت انجام میگرفت. ملاقاتها هم راس ساعت انجام میشد. صبحها از دو ساعت قبل از نماز بیدار میشدند و مشغول عبادت بودند. اینها یک سیستم برنامهریزی دقیق برای همه ما ایجاد کرده بود.
ایشان کاملا به صداهای رادیوها آشنا بود. هنوز رادیو را باز نکرده، میتوانستند از روی صدا تشخیص بدهند که کدام رادیو را گرفته. یک بار یکی از بچهها رادیو را از بیرون آورد و سریع وارد اتاق شد تا به آقا بدهد. همین که وارد شد و رادیو را روشن کرد، امام تا صدای رادیو را شنید گفتند رادیو عراق است ببرید بیرون. هرگز به رادیو عراق گوش نمیکردند چون مدام فحاشی میکرد. حرف درست و حسابی برای شنیدن نداشت. اما رادیو بیبیسی را همیشه سر ساعت و مرتب گوش میدادند.
رادیوهای بیگانه را شش صبح گوش میدادند. امام همیشه ۵ تا ۱۰ دقیقه اخبار ساعتهای مختلف را گوش میکرد. برخی مواقع میدیدم که زمان خواندن روزنامه یا شنیدن رادیو و دیدن تلویزیون، یادداشتهایی بر میداشتند.
امام مراقبت میکرد از اینکه خوردنی یا هر چیز اضافهای وارد خانه نشود. آقای رضا فراهانی که خریدها را انجام میداد، یک بار سبزی خوردن خریده بود. امام در حیاط ایشان را دیده بود و پرسیده بود: «این همه سبزی برای کیست؟» حاجی فراهانی گفته بود برای خانه خریدهام. امام مقداری از سبزی را جدا کردند و گفتند: «ما به این همه سبزی نیاز نداریم.» همین مقدار کافی است بقیه را به آقایان دفتر بدهید.
خیلی ها ب ِ #سرشون خورد؛ خیلی ها ب ِ #کمرشون؛ بعضی ها سرشون رفت؛ بعضی دیگه دست ُپا دادن ؛ بسیاری دیگه دارن با درد اون روزگار زندگی می کنن؛ تا ی عده #جاهل بیان بنویسن "روز مرد،بخوره توسرشون" . . .!! : |
ممنون یه کتاب هست تو فهرست کتاب کودکه ولی نویسندش اونو برای بزرگسالان نوشته تونستین بخونینش ..اسمش هست دائرة المعارف بی نزاکتی ..خیلی بامزه ست بخونینش ..همچنین ملتمسیم ..
14 سال و 3 ماه و 22 روز و 7 ساعت و 14 دقيقه قبلمنظورتون (دایره المعارف بی نزاکتی یا چطور کفر مامان رو دربیاریم/نویسندش آر.جی .فیچر /مترجمش تبسم آتشین جان، الان جستجوش کردم) هست؟
14 سال و 3 ماه و 22 روز و 7 ساعت و 2 دقيقه قبل---------
: )
خـــ ــــــــــــــیلی ممنون.
حتماً، این دومین کتابیه که به لیستم اضافه کردین.
خداوند، هر روز، به کتابهای خوب مطالعه شدتون بیافزاید.
---------
اون پست از استاد "نادر ابراهیمی" تون، در باره عشق هم واقعا عالی بود، سپاسی مجزا.
خواهش میکنم ....ممنون که توجه کردید دوست من ....وقتی چیزی ادم مینویسه بهترش این میشه که خونده بشه و استفاده بشه این نگارنده و ارسال کننده رو خوشحال میکنه ...و من هم خوشحال شدم ..ممنون از شما.
14 سال و 3 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 58 دقيقه قبلدقیقاً.

14 سال و 3 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 55 دقيقه قبلممنون.
14 سال و 3 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 54 دقيقه قبل