دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مینا پارسایی

مینا پارسایی
زن - متاهل
امتیاز: 240.95

دنبال‌شدگان

(9 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(120 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

sina
sina
در رفیق

با گفتن يک "عزيزم جايت خاليست" . نه جاي من پر مي شود. و نه از عمق شادي هايت کمتر .......... فقط دلخوش مي شوم که هنوز بود و نبودم برايت مهم است

این ارسال را بازنشر کرده است.
MoZhgan
MoZhgan

عشق علاقهٔ شدید قلبی نیست..این روزا عشق یعنی‌..عزیزم شام قورمه سبزی درست کن

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

به سلامتیه نسل من که خسته شد از بس...... دزدکی بوسید... دزدکی حرف زد... دزدکی در آغوش گرفت... دزدکی عشق بازی کرد... دزدکی دوست داشت... دزدکی...... دزدانه... خسته شد.......!!!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ستایش
ستایش

یه پیچ رو هر چقدر سفت کنی ، موقع باز کردن ، همونقدر باید زور بزنی .. حالا هی منو بپیچون بموقش برات دارم

این ارسال را بازنشر کرده است.
مــُ حمــّــد ; )
مــُ حمــّــد ; )

چمدانی خسته‌ام؛ هیچ‌کس مرا به خاطر ِ خودم نخواست.

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه.پر ميشه از کلمه هاي(( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش.)) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکونده تره ((هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم)) پس عشق و محبت را تقديم انکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

آواز نـیست كــ ه رهـگـذری بــ ه یـاد بـیـاورد ، بــخـوانـد و بـعـد فـرامــوش كنـد . . . زنـده یـاد "نـادر ابـراهـیـمـی"

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

نقـاش نیستم ولـی تمـام لـحـظــ ه هـای بـی تـو را درد مـیـــکشـم . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
rozbeh
rozbeh

گوشه نــدارد که يـک گوشه اش بنشينم و نفسي تــازه کنم ... گــرد گــرد است اين زمين.. ايــن روزگــــار .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر کریمی
امیر کریمی

تصور کن ::: حال پرنده ای رو که باد جفتشو و آشیانه شو با هم می بره...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟! پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

مرد امدادگر بلند شد، سرش را تكان و داد رو به افسر گفت: - تموم كرده سركار! ضربه مغزي.. در هياهوي جمعيت صداي پسرك فال‌فروش به سختي شنيده مي‌شد. - تقصير من بود جناب سروان... من دوييدم وسط خيابونو صداش كردم تا بقيه پولشو بدم! كه يهو.. كه يهويي ماشين زد بهشو در رفت... افسر خم شد و چيزي را از دست بي‌جان دختر بيرون آورد. روي كاغذ خون‌آلود اين غزل را خواند؛ عيشم مدام است ازلعل دلخواه... پشت كاغذ با خطي ريز نوشته شده بود؛ زندگی بر وفق مراد تو می چرخد و به آرزوهای خود می رسی...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

این ها به کشف نمک ختم می شوند . این می رود که چراغانی ام کند .

این ارسال را بازنشر کرده است.
MOHAMMAD Xsteel
MOHAMMAD Xsteel
در میکده

میخواهم کمی در کوچه پس کوچه های ذهنم با خدایم قدم بزنم..... شاید با هم به تفاهم برسیم...............

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.