بین مهربانی تو و دل خودم، مردد موندم. همیشه همینطوری بوده. پس کی این همه فاصلهای رو که با تو به وجود آوردم، از بین برمیداری؟ تو اونقدر مهربونی که حتی کلمات همتاب از تو نوشتن ندارن... نمیدونم کدوم فرشته رو تو کدوم روز میفرستی تا فاصلههای بینمونُ قربانی کنه. برای من هر روز عید قربانِ ... من سالهاست همه روزهامُ قربانی میکنم. من سالهامُ قربانی کردمـ.
هر شب خواب میبینم که لبخندهام تموم شدند هر شب خواب میبینم که دستهام گلوی خندههامُ میبره. اما من دوست دارم همه اشتباههامُ قربانی کنم. گناهامُ را قربانی کنم. هر روز برای من روز قربانی کردن است؛ اما اگه تو کمکم نکنی، هیچ عیدی نیست... عید، روزی هست که بتونم همهی اشتباههاتمُ سر ببُرم.
کمکم کن
اگه قول بدم که تا قیامت، شبیه ستارهها باشم، منو می بخشی؟! کاش میتونستم دیروزهای خودمُ دفن کنم. کاش دوبآرهـ ابراهیمُ میفرستادی تا رگهای سرخمُ ببرد؛ شاید از این همه هوس فاصله بگیرم! سالهاست هراسان به دنبال ابراهیم، این سو و آن سو میدوم. کاش بار دیگر ابراهیم را میفرستادی؛ با چاقویی که گلویم تشنه بوسیدنش استـــ
رفتم داروخانه بقیه پولمو چسب زخم داد! منم با مشت ازاون سوراخه زدم تو صورتش تا دیگه واسه من ازین پیش بینی ها نکنه! همه که فقط زخم ندارن یکی هم اعصاب نداره. الان دیگه میرم خرید بقیه پولمو بهم قرص اعصاب میده بععععله!!!

12 سال و 11 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 49 دقيقه قبل@yedokhtare 웃
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 17 ساعت و 15 دقيقه قبل@مارچلو
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 16 ساعت و 56 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 16 ساعت و 47 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 29 روز و 16 ساعت و 13 دقيقه قبل