میترا
آنقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛ از خــــودش .. از عشـــق .. کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ، یــــخ بستــه امـ! آهــــای !!! روی احســاســم پــا نگذاریــد .. لیـــز می خوریــد .!.
میترا
حبابها قرباني هواي درون خويشند
میترا
دیـشـب گـرسـنـه بـود دخـتـری کـه مُـرد ... چـه آسـان بـه خـاک پـس دادیـمـش ؛ و هـمـسـایـه اش ، زیـارتـش قـبـول ... دیـشـب از سـفـر رسـیـد....!!
میترا
گاهی کلام در وصف واقعیت ما کم میآورد ناچار این سه نقطه و... دیگر هیچ!
میترا
نام تــــو را که می آورم دوباره ابر دلـَم میبارَد . . . نـــــــــــه این بار دلتنگت نیست ! دل کوچَـکم با تــو غَریبگی میکُـند . .
میترا
گذشته ای که حالمان را گرفته است آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم و حال هم حالمان را به هم میزند ..... چه زندگی شیرینی.....