میترا
دیر آمدی باران... دیر! من در جایی در حجم نبودن کسی خشکیدم...!
میترا
گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ، باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش! چون آدمی که ابله باشه ، معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه....
میترا
ماهی کم رنگ گوشه ی نقاشی ام پرواز کن » پرواز کن تا نشان دهی هر کم رنگی توانایی پر رنگ شدن را دارد که با امید می توان بال ساخت می توان پرواز کرد آزاد بود
میترا
دلتنـــگ کــه شــــــدی، پیـــش ِ مــــن بیـــا، کمـــی دیوانگی هست . . . . بــــــــــــــــــا هـــــــــــــــــــم قدمش میزنیم دست در دست
میترا
جهنـــــمی به پــــا می کند دلــــــم وقـــــتی شـــــــعری بیــــــاید و « تــــو » میــــــان آن نبــــاشــــی ...
میترا
پرندهای میانِ چشمهات خوابِ عاشق شدن میدید. پلک زدی برای همیشه پرید!
میترا
دلم می خواد ویر گول باشم تا وقتی به من مرسی کمی مکث کنی
میترا
نگاه خردمندان به ریشه ها می رسد و دیگران گرفتار نمای بيرونی آن می شوند . ارد بزرگ
میترا
اندوهی در چشمانت نشست ، رهرو نازک دل میان ما راه درازی نیست: لرزش یک برگ...!