میترا
نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم و نه به فرداهایی که "شاید" بیایی ... می خواهم امروز را زندگی کنم ... خواستی باش ... نخواستی نباش...
میترا
ديروز تو عروسی نشسته بودم یه بچه 3 ، 4 ساله اومد یک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زیر میز، چند ثانیه بعد دیدم دوباره آوردش، این دفعه پرتش کردم یه جای دور دیدم دوباره آورد!! می خواستم این بار خیلی دور بندازمش که بغل دستیم بهم گفت آقا این بچس سگ نیست! طرف مامان بچه بود
میترا
احمقانه ترین کار زندگیم این بود که سعی کردم مفهوم ای دی اس ال رو برا مادربزرگم توضیح بدم
میترا
یه شب مادرم مریض بود داشتم ازش پرستاری میکردم بعد گفت برو برام آب بیار رفتم آب آوردم دیدم خوابش برده اومدم تریپ بایزید بسطامی بردارم صبر کنم بیدار شه یه دفعه یه لحظه خوابم برد آبو ریختم رو مامانم
میترا
*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...میگه : آره میگم : بریزمش دور ؟ میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!سلامتی همه باباها....
میترا
به سلامتی اونایی که... درد و دل همه رو گوش میدن...... اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن..
میترا
مردها وقتی یه زن بهشون میگه سردمه به سه دسته تقسیم میشن: ۱-اونایی که بغلشون میکنن؛ ۲-اونایی که ژاکتشونوبهشون میدن؛ ۳-احمقهایی که میگن: منم همینطور!!
الهي قربونتون بشم
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 30 دقيقه قبلخدا نکنه.
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 29 دقيقه قبلما زنده ات رو میخوایم
khoda nakone khanumi
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 27 دقيقه قبلمیترا جون من دیر دیدم ..چی شده عزیزم نبینم گریه کنی؟
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 15 دقيقه قبلمنم همینطور چیزی شده
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 47 دقيقه قبلاز ما هر کمکی بر میاد بگو...