برای این که بتونین برین به دوستاتون سر بزنین باید به اینترنت وصل باشین و اکانت هم برای خودتون بسازین. سمت راست اون بالا، همونجا که سن #POU رو مینویسه ، از همونجا میتونین اکانت بسازین
اره
جدی میگم
وقتی توی اون چت روم عضو شدم تازه یک ماه از تاسیسش گذشته بود
من عروف و شلوغش کردم البته نه تنهایی کلا چهار نفر بودیم
کاری میکردیم هر کی عضو میشد حداقلش روزی دو سه ساعت اونجا اویزون بود
خودمونم که روزی 12 ساعت اونجا بودیم
اما خب چون بی جنبه و مزخرف شدن ول کردم
يارو: میای از در ورودی آپارتمان، داخل می شی میری سمت آسانسور، دکمه طبقه نهم آسانسور رو با آرنج می زنی. وقتی اومدی بالا از آسانسور که بیای بیرون، سمت چپ خونه منه. با آرنج در میزنی و منم در رو باز می کنم. دوستش میگه: به نظر آسون میاد ولی چرا باید با آرنج در بزنم؟ طرف میگه: چی؟ یعنی دست خالی اومدی دیدنم؟
عمو زنجیر بافت؟ بله. زنجیر منو بافتی؟ بله. تا اینجاشو حرفی ندارم. بعد از این شاعر یکدفعه جو می گیرتش میگه پشت کوه انداختی؟ بله. خب مرد حسابی این همه زحمت کشیدی زنجیر بافتی برای چی پشت کوه انداختی؟ و در آخر هم شاعر به طور کل باباها رو تبدیل به بز و گوسفند و سگ و گربه و اینا می کنه. بابا اومده. چی چی آورده؟ نخود و کیشمیش. با صدای چی ... و اینگونه بود که ما خل و چل بزرگ شدیم.