میترا
چون ریاضی بلد نبود، دیگران را آدم حساب نمی کرد.
میترا
شرکت برق، حتی برای برق کفش هایم هم تعرفه صادر کرد.
میترا
خدایا مرا محروم کن از داشتنهای خطرناک حتی اگر اشک بریزم التماس کنم،مرا محروم کن از عسلهای مسموم از مارهای خوش خط و خال،لذتهای اندوه بار،ای مهربانتر از من نسبت به من
میترا
من عاشق اون ديالوگم که پدر ژپتـو به پينوکيــــو ميگه: پينوکيـــــــــــــــو ... چـــــوبـي بمـــــان! آدم هـــــــــــــا سنگـــي انــــــــــد دنيايشـــــــــان قشنــــــگ نيسـت
میترا
حکایت عجیبیست رفتار ما خداوند می بیند و می پوشاند مردم نمی بینند و فریاد می زنند . . .{نادرکبیر}
میترا
خدایا...!!! جای سوره ای به نام عشق در قرآنت خالی ست که اینگونه آغاز میگردد : و قسم به روزی که قلبت را می شکنند . . . و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت
میترا
صبح رفتم آدامس اوربیت بخرم، بقاله به جای بقیه پول، بهم آدامس شیک میده
میترا
گاهی باید آرزوهایت را مثل قاصدک بگذاری کف دست و بسپاریشان به دست باد تا بروند و سهم دیگران شوند...
میترا
نام ها همیشه مهم نیست ... من ، من هستم ...من می مانم ...از دیاری آمده ام آشناتر از همیشه ... نه غریبم و نه غریبانه می نویسم ... تنها کلمات است که می ماند ... نوشته هایم واگویه هاییست با خود...لحظه های پلاسیده ام را در این صفحات خلاصه کرده ام ... مابین این کلمات خلاصه ...من خلاصه تر از آنی هستم که بتوانی مرا بشناسی
میترا
ديروز تو عروسی نشسته بودم یه بچه 3 ، 4 ساله اومد یک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زیر میز، چند ثانیه بعد دیدم دوباره آوردش، این دفعه پرتش کردم یه جای دور دیدم دوباره آورد!! می خواستم این بار خیلی دور بندازمش که بغل دستیم بهم گفت آقا این بچس سگ نیست! طرف مامان بچه بود