میترا
واژه هایم رنگ باران دارد وقتی از تو مینوسم قلبم خیس دلتنگی است وچشمانم طوفانی
میترا
و با هر سیب کرم خورده ای ... وسوسه می شوی ... برو ... تو از بهشت قلب من رانده شده ای... در بهشت ماندن لیاقت هر کس نیست
میترا
بزرگی وصیت کرد که برای سلامتی عقلتان هویج بخورید؛ همه خندیدند و کسی ندانست... که عقل همه در چشمشان است
میترا
باران می بارد و من بی اختیار یاد درس لطیف هفت سالگی افتادم: آن مرد آمد. آن مرد در باران آمد اما او نیامد! دیوانگی است؟ ببخش تو نیامدی! اصلا قرار نبود که بیایی و چه زیبا می شود کسی وقتی بیاید که قرار نیست...
میترا
اولین روز دبستان ، بازگرد/ شادی آن روزهایم بازگرد/ بازگرد ای خاطرات کودکی/ بر سوار اسب های چوبکی/ خاطرات کودکی زیبا ترند/ یادگاران کهن مانده ترند/ درسای سال اول ساده بود/ آب را بابا به سارا داده بود/ مانده در گوشم صدایی چون تگرگ/ خش خش جاروی مادر روی برگ/ همکلاسی های من یادم کنید/باز هم در کوچه فریادم کنید/جمع بودن بود و تفریقی نبود/ ای دبستانی ترین احساس من/ بازگرد این مشق ها را خط بزن
میترا
بزرگی وصیت کرد که برای سلامتی عقلتان هویج بخورید؛ همه خندیدند و کسی ندانست... که عقل همه در چشمشان است!..
میترا
موهایم را آنقدر کوتاه میکنم تا خاطره انگشتانت را از یاد ببرند ... دیری نمی پاید، خاطراتت دوباره می رویند .. !!
میترا
سکـوت و صبـوری آدم ها را به حساب ضــــعف و بی کســــی شان نگذارید، شاید هنوز به چیــزهایی پای بندند، چیزهایی که شمـا یادتان نمی آید ............
میترا
دیوار دلتنگی بلند شده آنقدر بلند که دیگر نمی توانم از آن بالا بروم...بیا قلاب بگیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
میترا
مسافرترین آدم دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش " زود برگرد " طاقت دوری ات را ندارم
سلام صبح زيباي پائيزي تان بخير
14 سال و 11 ماه و 29 روز و 21 ساعت و 25 دقيقه قبلسلام انوشه جان ممنون و همچنين
14 سال و 11 ماه و 29 روز و 21 ساعت و 11 دقيقه قبل
14 سال و 11 ماه و 29 روز و 21 ساعت و 10 دقيقه قبل