میترا
با یک بغل خاطره ایستاده ای جلوی در میروم و تو خاطره ها را به جای آب پشت سر مسافرت میریزی!!
میترا
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد .... اندوه پنهان شده در لبخندت را،عشق نهان در عصبانیتت را و معنای حقیقی سکوتت را
میترا
روحم میخواهد برود یکـــــ گوشه بنشیند ، پشتش را کنـــــــد به دنیا ، پاهایش را بـغل کنــــــــد و ... بلنـــد بلنـــد بگویـــــد من دیگــــــر بازی نمیکنم.
میترا
راهی را که روزی با هم به شتاب رفته بودیم حالا به تنهایی باز می گردم اما این بار آهسته تر از همه چیز حرف هایی از سر زبانت راه افتاده است که باید تا ندیده اند بردارم و به خانه ببرم، بعضی را یک بار فریاد بعضی را چند بار زمزمه بعضی را برای همیشه پنهان خواهم کرد و هر چه ماند می توانی در دفتر آینده ام بخوانی با هر شتابی که خواستی
میترا
هرگز نمیدانم... اگر روزی کوچه ی علی چپ ... مشمولِ طرحِ شود !!! چــه خاکـــی بر سر خواهیم کرد...
میترا
مي داني ... پزشکان که هيچ حتي مامورين بازيافت هم از اين قلب شکسته قطع اميدکرده اند !!!
میترا
باش تارونق ایامی هست شاد و سرسبز کنیم دست و دلی لحظه ها می گذرند آنچه می ماند در خاطره ها خاطره است وای اگر تلخ کنند از ما یاد
میترا
هر چه میروم نمیرسم! فکر میکنم،نکند من باشم . . . . . کلاغ آخر قصه ها...!
میترا
پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد! هوای دلش چه می شود! باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او! در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد! نه پر و بال و ریخته ...
میترا
همه چیز خنده دار بود ! داشتن تو بودن من ...... ماندن ما رفتن تو رفتن من این همه آه ! گاهی از این همه خنده گریه ام می گیرد ... !
میترا
خدایا من اگر بد کنم تورا بنده دیگر بسیار است تو اگر مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست؟!!!
میترا
کوله بارت بر بند ، شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم ، میشود آسان رفت میشود کاری کرد که رضا باشد او . ای سبک بال ، در دعای سحرت ، هرگز از یاد نبر ، من جا مانده بسی محتاجم . . .