دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میترا

اسمش را میگذاریم...دوست مجازی ... اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته... خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... درباره »
میترا
زن - مجرد
امتیاز: 3668

دنبال‌شدگان

(350 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(744 کاربر)

گروه‌ها

(69 گروه)

بازدید

میترا
میترا

آدم هاخیلی زود همراهان صمیمی را فراموش میکنند! درست مثل زمانی که باران بند می آید و خیلی‌ها چترهایشان را جا می‌گذارند...

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

همان جایی که هستی بمان دور بایست من آخرین نقطه تنهاییت نیستم جنبه آدمها کمتر از آن است که حتی به تنت نزدیک شوند چه رسد به حریم روحت پس بیا این گونه باشیم دوری و دوستی!!!!

میترا
میترا

وقتی قــــــــــــرار نیست برگردی ... پلهای پشت سرت را خراب کـــــــــــــن مبادا وسوسه ام کنند دنبالتــــــــــــــــ بیایم

میترا
میترا

وقتی قــــــــــــرار نیست برگردی ... پلهای پشت سرت را خراب کـــــــــــــن مبادا وسوسه ام کنند دنبالتــــــــــــــــ بیایم

میترا
میترا

در قفس باز مانده بود . پرنده پر وسوسه به بیرون سرکی کشید اما از وسعت دنیا ترسید .فکر پرواز را از در نیمه ی باز فراری داد و در را بست .

میترا
میترا

اینجا زمین است. رسم آدم هایش عجیب است! اینجا گم که مى شوى به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند..

میترا
میترا

پرده ها را کنار نزن مخاطب پنجره خیلی هم که مرام بگذارد تنها حسرتمان را به گوشه ی آسمان گره می بندد

میترا
میترا

به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار برای من می خواهم این زخم همیشه تازه بماند

میترا
میترا

بعضي وقتا آدما الماسی تو دست دارن، بعد چشمشون به یه گردو می افته، دولا می شن تا گردو رو بردارن، الماسه می افته تو شیب زمین، قل می خوره و تو عمق چاهی فرو می ره. می دونی چی می مونه؟ یه آدمو، یه دهن باز، یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت

میترا
میترا

خیال کردی وقتی به همراه ديگري از کنارم می گذری دنیا به آخر می رسد...!!!!! دنیایت من بودم که به آخر رسیدم ....وتو اکنون هیچ نیستی

میترا
201050_877.jpg میترا

مرد عنكبوتي در زمان پيري

میترا
میترا

هنوز گاهی میان آدمها گم می‌شوم کوچه‌ها را بلد شدم خیابان‌ها را بلد شدم ... ماشین‌ها را، مغاز‌ه‌ها را رنگ‌های چراغ قرمز را . . . ولی هنوز گاهی میان آدمها گم می‌شوم آدمها را بلد نیستم! ...

میترا
میترا

هنوز هم دلم تنگ می شود برای محض حرف زدنت و برای تکیه کلام هایت ...که نمی دانستی ...فقط کلام تو نبود! من هم به آنها تکیه داده بودم ...

میترا
میترا

در جواب ِ ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند : حرف ِ حساب جواب ندارد

میترا
میترا

مشکل از تو نبود از من بود با کسی حرف میزدم که سمعک هایش را پیش دیگری جا گذاشته بود .

این ارسال را بازنشر کرده است.