دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میترا

اسمش را میگذاریم...دوست مجازی ... اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته... خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... درباره »
میترا
زن - مجرد
امتیاز: 3668

دنبال‌شدگان

(350 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(744 کاربر)

گروه‌ها

(69 گروه)

بازدید

میترا
میترا

اگر عشق ارتفاع داشت،من زمین را زیر پاى خود داشتم و تو هیچگاه عزم صعود نمى كردى آنگاه شاید پرچم كهربایی مرا در قلعه ها به تمسخر مى گرفتى!!

میترا
میترا
در Im in love

آن چیست که هیچکس ندارد و همه توقع دارند تو حتما آنرا داشته باشی؟؟؟؟

میترا
میترا

من یک روی سگی کامل با مخلفاتش را به صدتا نیمروی دورو ترجیح میدهم.

میترا
میترا

او به من یک تکه ابر داد من به او یک عالمه رؤیا باران که ببارد از خواب خواهد پرید و ما دوباره باهم بی حسابیم.

میترا
میترا

فهمیده ام که آدمی در مقابل علاقه ای که در دیگران نسبت به خود ایجاد می کند، مسئول است

میترا
میترا

حموم بودم، مامانم می زنه به در میگم بــــــله ؟ می گه حمومی ؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی. میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری!!!!

میترا
میترا

@كوچيك سلام .صفحه پرباری دارید...خیلی قشنگه ....توپه...به من سر بزن....هیشکی نیس بگه اصن چرا اینجا رنگش سیاهه...اصن چرایکی تنهااییشو باید اینجا بذاره...اصن تو . من کی هستیم که به دلتنگیاییه یکی دیگه میگیم قشنگ...به بغضای توگلوگیرکرده یکی دیگه میگیم پربار...هاااااان...چرا یکی نمیگه چته؟حرف بزن...گریه کن ...سبک میشه آهوی رمیده از انسانها...با من حرف بزن...اینجا دلی اگر برای همراهی نیست !!!گوشی برای شنیدن هست.....صفحه پرباری داری...خیلی قشنگه...به من سر بزن...

میترا
میترا

روزي نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد:«شما براي چي مي نويسيد استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»

میترا
میترا

کاش گاهی وقتا خدا از پشت اون ابر ها میومد بیرون و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که آهای !!! ... ... ... بگیر بشین سر جات اینقدر غر نزن…. همینه که هست ! بعد یک چشمک می زد و آروم توی گوشم می گفت: همه چی درست میشه نـــگران نباش

میترا
میترا

در راه کشف حقيقت سقراط به شوکران رسيد مسيح به ميخ و صليب ما نه اشتهاي شوکران داريم نه طاقت ميخ و صليب پس بهتر است بجاي کشف حقيقت برگرديم و کشکمان را بسابيم!

فقط نی نی
189111_903.jpg فقط نی نی
توسط میترا

اي جوووونمم.......

میترا
میترا

پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم ............ پیرزن قبول کرد فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ ...پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام

میترا
میترا

تو تنها زخمی بودی کـه به جای دستــمال بـه آن دل بستـــم..

میترا
میترا

سلــــــام خداحافــــــظ یادم باشد نه دلخوش از سلامی شــــوم و نه دلگیر از رفتنـــی که دیگر نه از سلامی سرمستـــ می شوم نه از نبودنی دلشکســــته . . . !

میترا
میترا

من که خدا نیستم بگم ؛ صد بار اگه توبه شکستی باز آی … ! رفتی ؛ … ” به سلامت “