میترا
اگر عشق ارتفاع داشت،من زمین را زیر پاى خود داشتم و تو هیچگاه عزم صعود نمى كردى آنگاه شاید پرچم كهربایی مرا در قلعه ها به تمسخر مى گرفتى!!
میترا
آن چیست که هیچکس ندارد و همه توقع دارند تو حتما آنرا داشته باشی؟؟؟؟
میترا
من یک روی سگی کامل با مخلفاتش را
به صدتا نیمروی دورو
ترجیح میدهم.
میترا
او به من یک تکه ابر داد من به او یک عالمه رؤیا باران که ببارد از خواب خواهد پرید و ما دوباره باهم بی حسابیم.
میترا
فهمیده ام که آدمی در مقابل علاقه ای که در دیگران نسبت به خود ایجاد می کند، مسئول است
میترا
حموم بودم، مامانم می زنه به در میگم بــــــله ؟ می گه حمومی ؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی. میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری!!!!
میترا
روزي نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد:«شما براي چي مي نويسيد استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»
میترا
کاش گاهی وقتا خدا از پشت اون ابر ها میومد بیرون و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که آهای !!! ... ... ... بگیر بشین سر جات اینقدر غر نزن…. همینه که هست ! بعد یک چشمک می زد و آروم توی گوشم می گفت: همه چی درست میشه نـــگران نباش
میترا
در راه کشف حقيقت سقراط به شوکران رسيد مسيح به ميخ و صليب ما نه اشتهاي شوکران داريم نه طاقت ميخ و صليب پس بهتر است بجاي کشف حقيقت برگرديم و کشکمان را بسابيم!
میترا
پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم ............ پیرزن قبول کرد فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ ...پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام
میترا
تو تنها زخمی بودی کـه به جای دستــمال بـه آن دل بستـــم..
میترا
سلــــــام خداحافــــــظ یادم باشد نه دلخوش از سلامی شــــوم و نه دلگیر از رفتنـــی که دیگر نه از سلامی سرمستـــ می شوم نه از نبودنی دلشکســــته . . . !
میترا
من که خدا نیستم بگم ؛ صد بار اگه توبه شکستی باز آی … ! رفتی ؛ … ” به سلامت “