میترا
آه ...... مترسکی شده ام در جالیز که جای دل ترکاندن ِ تاراج تنها آدامس می ترکانم و با کلاغان ِ باغ ، لاو !
میترا
برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است
میترا
شکوهی در جانم تنوره میکشد گویی از پاکترین هوای کوهستانی لبالب قدحی درکشیدهام. ... در فرصتِ میانِ ستارهها شلنگانداز رقصی میکنم - دیوانه به تماشای من بیا!
میترا
بــعضی زخمها رو باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی ... بــعضی زخمها ، ... ... باید باقــــــی بمونه تا هیچوقت راهت رو گم نکنی..!
میترا
غضنفر میره رستوران میگه: غذا چی دارین؟ گارسون میگه : کاستیدگیلینکوفینوستا با لیمو! غضنفر میگه: کاستیدگیلینکوفینوستا با چی!؟
میترا
نیامده ام که در ازدحام این همه پرنده ی خوشخوان زنبیل بگذارم تو تنها پشت پنجره ی چشم ات مشتی مهر که بپاشی کبوتر زخمی دل خود می داند چگونه سهم دانه اش را برچیند
میترا
مثل یک کوپه بیپنجرهام مثل یک صندلی رو به عقب؛ باز حسّ نرسیدن دارم.
میترا
به غضنفر ميگن : براي چی زدی زنتو با چاقو كشتی غضنفر ميگه : آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم
میترا
عاشق شو ورنه روزي كار جهان سر ايد بي انكه تو درس مقصود را در كارگاه آفرينش خوانده باشي.
میترا
گـاهی اوقـات فـکر کـردن به بعـضیــها نـاخـوداگاه لبـخندی روی لبـانت مینشاند... دوست دارم ایـن لبخندهای بیگاه ... و این بــعضی ها را ...
میترا
سبک معماری روح من از نگاهت ریشه میگیرد این ترکها را چه استادانه در روحم رها کردی!
میترا
مترسک به گندم گفت :تو شاهد باش مرا برای ترسانیدن آفریدندولی، من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود....!!!
میترا
می روی ؛ تمام که نمی شوی ... تنها می روی ! ... و من به رد پایت که روی زندگی ام مانده خیره می شوم ......
میترا
کاش همیشه در کودکی می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی میشد