میترا
شکستن دل، به شکستن استخوان دنده میماند ؛ از بیرون همهچیز روبهراه است، اما هر نفس ، درد است که میکشی .
میترا
تو را خودم چشم زدم بس که نوشتمت میان شعرهام بی آنکه اسفند بچرخانم میا ن واژه ها
میترا
گلم ،دلم حرمت نگه دار که این اشک ها خون بهای عمر رفته من است شادروان حسین پناهی
میترا
روزگار لعنتی ... هــــــــــــر سازی که زدی رقصیدم... بی انصاف یکبار هم تو به ساز من برقص ... ببیــــــــن ... دلم چه " شـــــــــــوری " میزند ...؟!
میترا
دوست دارم یک شبه هفتاد سال پیر شوم در کنار خیابانی بایستم تو مرا بی آنکه بشناسی از ازدحام تلخ خیابان عبور دهی... هفتاد سال پیر شدن یک شبه به حس گرمی دست های تو هنگامی که مرا عبور میدهی بی آنکه بشناسی، می ارزد !
میترا
همسایمون کلی خرج کرد تمام در و دیوار بیرونی خونهش را خیلی خوشگل رنگ زد، یه روز نگذشته بود، یکی با اسپری رنگ بزرگ روی دیوارشون نوشت: لیلا عاشقتم، نکن این کارو با من!!!
میترا
رسالت ِ من این خواهد بود تا دو استکان چای ِ داغ را از میان ِ دویست جنگ ِ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آنها را با خدای خویش چشم در چشم ِ هم نوش کنیم....
میترا
به سراغ من اگر می آیید با پتک و تبر بیایید! مسابقه است! برسر شکستن چینی نازک تنهایی من...!
میترا
آخه این چه دنیاییه؟؟؟ میگه به خدا راست میگم. طرف میگه نه، اگه راست میگی بگو به جون مامانم!!
میترا
به سلامتیه ایرانسل که بهمون یاد داد، قبول کردنه بعضی پیشنهادا، فقط از اعتبار آدم کم میکنه
میترا
باد با چراغ خاموش کاری ندارد، اگر در سختی هستی، بدان که روشنی….
میترا
مے دانستمــ مے رسد روز رفتنتـــ حتے اگر ثانیه هآ رآ سفتـــ بچسبمــ تـــُ براے رفتن آمده بودے
میترا
پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است و انار چه دل خونی دارد از رسیدن ...
میترا
سلام صبح همگي به خير و شادي