میترا
زنده بودن یعنی همین چشمهایت همین منحنی ِ بی نقص ِ لبخندت ... میدانستی عمر ِ جاوید میخواهد این دستهای ِ تو؟
میترا
پنجره را رو به فصلی باز می کنم که حال و هوایش مستم می کند پیچک می شوم سقف آسمانش را ساده تر از بارانش می بارم و بی پروا تر از برگهایش می رقصم عریان ترین دفترم کجاست پر از هجوم عاشقانه های بی تردیدم...
میترا
کاش خورشید در همین خیابان ِ پشتی دکه داشت تا جای سیگار و سرفه تنها یک پنجره صبح می خریدم این آخرین آرزوی من است .....
میترا
گفتن دوستت دارم تنها یکی دو ثانیه زمان میخواد ولی پیدا کردن کسی که بهش این حرف رو بزنی یک عمر زمان میخواد
میترا
گفتن دوستت دارم تنها یکی دو ثانیه زمان میخواد ولی پیدا کردن کسی که بهش این حرف رو بزنی یک عمر زمان میخواد
میترا
در کشوری که سایه ی آدم های کوچک ، بزرگ دیده شود
خورشید در حال غروب است....!!!
میترا
گوشهایم را میگیرم چشمهایم را میبندم و زبانم را گاز میگیرم ولی حریف افکارم نمیشوم چقدر دردناک است فهمیدن..
میترا
آدمیــست دیگــر… یــک روز حـــوصلـــه هیــچ چیـــز را نــدارد… دوسـتـــ دارد بـــردارد خـــودش را بـــریـــزد دور!!…
میترا
دچار يعني عاشق و فكر كن كه چه تنهاست اگر كه ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد
میترا
زندگی تمامش خطای دید است من تورا میبینم وتو... مرا نمیبینی!
میترا
جهنم دور نیست...! ... جهنم جاییست که تنها وسیله گرم کردن پاهای یخ زدۀ یک دختر بچه ، اگزوز ماشین است
میترا
از کوچه عبور و مکث،یک لحظه نگاه-آغاز جنون و انتهای من و تو
میترا
بازنده منم که در را باز می گذارم شاید که باز گردی! دزد هم که بیاید چیزِ مهمی برای بردن نمی یابد « مهم من بودم که تو بردی »....!!!