میترا
به باران دل نبند که هر چهار فصل، دیوانهات خواهد کرد: اگر ببارد، از شوق اگر نبارد، از دلتنگی.
میترا
دلم يك آسمان باراني مي خواست مي خواهم با خدا قدم بزنم در تمام كوچه هاي دلتنگي مي دانم تنها اوست كه التيام بخش همه زخمهاست ...
میترا
عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشد یعنی ترا تاریخ درکار نباشد… یعنی تو با صدای من سخن گویی… با چشمان من ببینی… و جهان را با انگشتان من کشف کنی…
میترا
اون از دنـیـای مـن رفـت .. مـن درتـخـیـل .. دنیــــــــــــــامـو رو بـرعـکـس مـیـکـنـم و اون میـــــــــــاد .............! ولـی خـوشـبـخـتـانـه مـن آدم خـیـالـاتـی ای نـیـسـتـم ..!
میترا
عصاره تمام مهربانى ها را میگیرم وازان فرشته ای میسازم همچون "خودت"
میترا
نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم و نه به فرداهایی که "شاید" بیایی ... می خواهم امروز را زندگی کنم ... خواستی باش ... نخواستی نباش...
میترا
تــو میگذری ..
زمان ..
میــگـــــذرد !.....
چه كنم با دلــــی ..
كه از تو ..
توان گذشتنش ..
نیست....؟
میترا
بزرگترين افسوس آدمي آنست كه مي خواهد اما نمي تواند ... و به ياد مي آورد... روزي را كه مي توانست اما نخواست...
میترا
چيزى نو بياور حرفى تازه جمله اى که به هيچ کس نگفته اى حال مرا به هم نزن تو دوستت دارم رابه همه ميگويى..
میترا
دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم .... نه برای اينکه آنهايی که رفتند را باز گردانم ... برای اينکه نگذارم بيايند ....!!
میترا
یکی به رفیقش می گه : شنیدم تو ظرف شستن به زنت کمک می کنی؟ زن ذلیل! می گه خب مگه چیه . اونم تو رخت شستن به من کمک می کنه