میترا
دچار مرگ عاطفی شده ام... متقاضی باشد،... زندگی ام را اهدا میکنم
میترا
با خیال تمام دوستت دارم ها
و بی خیال هرچه دوستم نداشتی ها
یک شب ؛
بی آنکه کسی پشت سرم آب بریزد
دل به جاده خواهم سپرد
کا[!]ت اعتماد چارپایه را جلب کنم. به امید اون روز...
میترا
دلم برايت تنگ شده ! مي خواهم آنقدر اشک بريزم تا غبار فاصله از قلبم تميـــز شود . ولي مي ترسم ... تهران ، ونيــــز شود !!!
میترا
گاهی باید بی رحم بود ... نه با دوستت و نه با دشمنت … فقط با خودت. و چقدر بزرگت میكند اون سیلی كه به صورت خودت میزنی !
میترا
در خلوت كوچه هایم باد می آید اینجا من هستم ؛ دلم تنگ نیست.... تنها منتظر بارانم تا قطره هایش بهانه ایی باشند برای نم ناك بودن لحظه هایم و اثباتی بر بی گناهی چشمانم!
میترا
از طلا گشتن پشيمان گشته ام/ مرحمت فرموده ما را مس كنيد
میترا
سکه های دوستت دارم را به من برگردان باید جای بهتری خرجشان کنم...
میترا
دیروز داداشم بهم گفت برو بمیر!!! میخواستم بگیرم ببوسمش... مدت ها بود کسی همچین آرزوی زیبایی واسم نکرده بود
میترا
خالق من بهشتي دارد نزديك زيبا و بزرگ و دوزخي دارد به گمانم كوچك و بعيد و در پي سودايي است كه ببخشد مارا
میترا
آدم خوش بین، شیطان را هم فرشته می بیند.
میترا
شاید پیش نیاز درس زندگی، یک واحد دروغ باشد.