میترا
دلم گرفته ...نه !دلم پرشده ...پر از حرفهای نگفته ...دلم انباریست برای حرفها و دردهایش ...دلم چه مکان کوچکیست...حرفهایم چه فراوانند ....خدایا این همه حرف را کجای دلم جا دهم ؟؟
میترا
خســــــــــــته م از واژه هایی که هیچ به مقصد نمیرسند...
میترا
گاهی وقت ها حس آخرین بیسکوییت مونده تو بسته ساقه طلایی رو دارم. تنها وخرد شده
میترا
آرامش میخواهم آرامشــی میخواهم ، خلوتــی میخواهم ، و تــو . . . ...که سُکوت کنــی و مَــن . . . گوش کنم
میترا
سیب از درخت افتاد ... ستاره از آسمان ... تو از دماغ فیل ... و من از پل صراط گاهی فرقی نمیكند از كجا... سرنوشت مشتركی ست سقوط !!
میترا
نه من شبیه ِ لیلی های این سرزمینم نه تو شبیه ِفرهاد ِ کوه کن !کوه کــَنی ات پیشکشـــ /تیشه به ریشه ام نــــــزن
میترا
ابرها گیجند باز باران توی جنگلهای گیلان ظاهراً دارد... باز باران بر کویر من نمیبارد... باز دلتنگی...
میترا
این روزها همه به من د لـتــنــگــی هدیه می دهند لطفا آتش بس اعلام کنید! به خدا تمام شد دلـــــــــم
میترا
مهربانی زبانی است که : برای کور دیدنی ، برای کر شنیدنی ، و برای لال گفتنی است ...
میترا
روزها من میمانم وتلنباری از رویاهایم رویاهایی که وصول نمیشوند وبرگشت میخورند ...!
میترا
مرا اینگونه باور کن: کمی تنها کمی خسته کمی از یادها رفته خدا هم ترک من کرده! خدا دیگر کجا رفته؟