میترا
دندانم شکست برای سنگریزه ای که در غذایم بود … دردم گرفت نه برای دندانم ، برای کم شدن سوی چشم مادرم !
میترا
گیسوانم نوازش دستی را می خواهد با طعم نــــــــــاز… نه نیــــــــــــاز…!!!
میترا
می گویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارند...! و من یاد مردی افتادم که در گوشه خیابان، باسازش شاد می زد اما...! دلش شور می زد و چشمش تار
میترا
این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم … با کوچکترین حرفی میشکنم … .
میترا
دیشب پشت چراغ قرمز میدون بودیم دیدم افسر داره یکیو جریمه میکنه که از چراغ قرمز قبلی رد شده یارو گفت سرکار ننویس ندیدمت !
میترا
مکالمه دوست داداشتم و بغل دستیش تو تاکسی : - آدامس نعنایی داری ؟ - آره . . . …. – یه دونه بخور …!
میترا
یارو بند کرد کارت بی ار تی نزدی ، گفتم زدم ، گفت میخوای پول ندی؟ دست کردم جیبم گفتم خودتو هیکلت چند؟ دو هزار و هفصد تومن تو دستم بود اون لحظه
میترا
بدون شک قرض دادن کتاب یا پول به دوستان باعث می شود آنها به فراموشی دچار شوند !
میترا
سلامتی انهایی که تا یادی ازشون نکنی یادی ازت نمیکنند...
میترا
همراه اول دروغ میگه همتون تنهایید مثل خودم...
میترا
من یک زمینی هستم و مجبورم به ساعت و تقویم ایمان داشته باشم.
میترا
میدانی...؟ انگار کسی که نمی دانم که؟ جایی که نمی دانم کجا؟ در خانه تکانی دلش مرا و خاطراتم را به آوار فراموشی سپرده ست! "گم گشته ام کجا....؟ ندیده ای مرا ...؟"
میترا
چـقـدر خـوبــه بـعـضـی از آدمــا بـدونـن کـه اگـه چـیـزی رو بـه روشـون نـمیــاری از "ســـــادگــــــــی" نـیـسـت ... شـایـد دیـگـه اونـقـدر واسـت مـهـم نیـســتـن کـه روشـون حـــســـــــــاس بـاشــی ...!