دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میترا

اسمش را میگذاریم...دوست مجازی ... اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته... خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... درباره »
میترا
زن - مجرد
امتیاز: 3668

دنبال‌شدگان

(350 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(744 کاربر)

گروه‌ها

(69 گروه)

بازدید

میترا
میترا

نیم ساعت پیش ، خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ، آواز که خواند تازه فهمیدم ، پدرم را با او اشتباهی گرفته ام ! زنده یاد حسین پناهی

میترا
میترا

واقعیت را جا میگذاریم، هر روز صبح، پشت در اتاق گریم . . از بس که آدم ها واقعی بودنمان را دوست ندارند

میترا
میترا

روزنامه را بهانه کردی که نگاهم نکنی و من شعر را، که صدايم را بشنوی اما لعنت به روزنامه هايی که شعر چاپ می کنن

میترا
میترا

یـا دیـوار هـای مـا مـوش نـدارنـد ... یـا مـوش هـا کـر شـده انـد ، و نـمی شـنـونـد صـدای نـالـه های پـر از بـغـضـم را ... مـوش هـم مـوش هـای قــــدیم !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

يارو مى ره خواستگارى به دختره يه بليط اتوبوس مى ده! بابای دختره شاكى ميشه ميگه: مردتيكه ي خر اين چيه؟ تركه:ميگه احمق ارائه ي بليط نشان دهنده شخصيت شماست!!!

میترا
میترا

حَـراج كرده ام ؛ تنهائيـم نصفِ قيمت . . . ؛ سوگِ خاطـره ها خـَرج مي خواهد ديگــر . . .. .

میترا
میترا

بدم میاد از اینایی که وقتی دارن از طرفشون جدا میشن براش آرزوی خوشبختی می کنن .. داری میری برو دیگه فیلم بازی نکن

میترا
میترا

يکي از دوستان تعريف مي‌کرد که يه بار سر يه چارراه، يه دونه از اين وانت سبزي فروشا، چراغ قرمزو رد کرد. پليسه از تو بلندگوش گفت : وانت کجا مييرييييييييييي؟ وانت تو بلند گوش گفت : دارم مي ‌رم خونه!!!

میترا
میترا

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می‌بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم. «پائولو کوئلیو»

میترا
میترا

مشکل اینجاست که همیشه برای فرار از دست یک\" آدم\" به آدم دیگری پناه برده ایم اعتیاد به آدمها بدترین نوع \"اعتیاد \"است

میترا
میترا

چه آسان تماشاگر سبقت ثانيه هائيم و به عبورشان مي خنديم چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ مي کنيم و چه ارزان به اخمي مي فروشيم لذت باهم بودن را چه زود دير ميشود و نمي دانيم که فردا مي آيد و شايد ما نباشيم

میترا
میترا

مرد خودپسندی بالای سر کشاورزی ایستاده بود و کار کردنش را نگاه می کرد. مرد با غرور گفت: بکار؛ بکار؛ که هر چه بکاری ما می خوریم. کشاورز گفت: یونجه می کارم

میترا
میترا

خود را نگران آن چه مي داني يا نمي داني نکن .نه به گذشته بينديش و نه به آينده فقط بگذار دستان خدا هر روز شگفتي هاي اکنون را براي تو بياورند

میترا
میترا

ابرها گیجند باز باران توی جنگل‌های گیلان ظاهراً دارد... باز باران بر کویر من نمی‌بارد... باز دلتنگی...

میترا
میترا

خدايا فكر ميكنم نيمه گمشده ام را آن قدر گم و گور شده آفريدى كه خودت هم ديگه نميتونى پيداش كنى