میترا
شاید هم عشق همان حسِ سنگ فرش پیاده رو ست وقتی دلبسته ی عابری می شود که هر روز پا روی قلبش می گذارد ..
میترا
اینجا برهوت است! کسی گذرش به اینجا نیست! له نمیشود! در خود میفسرد! از درون!
میترا
دیگر نمی گویم "گشتم نبــــود ، نگرد نیست " بگذار صادقانه بگویم گشتیم اتفاقا بود فقط مال ما نبود شما بگردید لابد مال شماست.
میترا
روزها من میمانم وتلنباری از رویاهایم رویاهایی که وصول نمیشوند وبرگشت میخورند ...!
میترا
شیرین بهانه بود ! فرهاد تیشه میزد تا باور نکند صدای ِ مردمانی را که در گوشش میخواندند : دوستت ندارد ...!
میترا
گاهی نه همیشه به سرم می زند نفس بکشم آنقدر که زنده بمانم اما حال می بینم برای زنده ماندن نفس که چیزی نیست ن[!] تر از نفس عشق به زندگی است
میترا
مرا اینگونه باور کن: کمی تنها کمی خسته کمی از یادها رفته خدا هم ترک من کرده! خدا دیگر کجا رفته؟
میترا
معلم به خط فاصله میگفت خط تیره میدانست فاصله چه به روزگار ادم میاورد
میترا
سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید !!!
میترا
روزنامه را بهانه کردی که نگاهم نکنی و من شعر را، که صدايم را بشنوی اما لعنت به روزنامه هايی که شعر چاپ می کنن
میترا
بيراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و مي كشيد! زين بعد همه عمرم را بيراهه خواهم رفت!!
میترا
روزهایم را خیابانهای شهر میگیرند شبهایم را؛ خوابهای تو.