میترا
معلم: هر کی سوال بعدی منو جواب بده می تونه بره خونه. شاگرد کیفشو از پنجره میندازه بیرون... معلم با عصبانیت: کی او کیفو انداخت بیرون؟ شاگرد: من بودم آقا ... خداحافظ!
میترا
دکمه روشن کردن کولر باید همه جای خونه باشه دکمه خاموششم تو انباری زیر دبه سیرترشی! (واسه اینکه دست بابا بهش نرسه!)
میترا
احساس است… مزرعــــه که نیست هـــــی شخـــمش میـــــزنی لعنتــــــی…!
میترا
یـا دیـوار هـای مـا مـوش نـدارنـد ... یـا مـوش هـا کـر شـده انـد ، و نـمی شـنـونـد صـدای نـالـه های پـر از بـغـضـم را ... مـوش هـم مـوش هـای قــــدیم !!!
میترا
آنقدر میوه های سمپاشی شده به خوردمان دادند ، که این روزها با حرف هایمان هم، آدم می کشیم....
میترا
وقـت هـایی هسـت كـه جـز بـه بـودنـت دلـم رضـایـت نـمیدهـد حـالا مـن از كجـا تـو را بیـاورم؟!
میترا
دانشجویی در دانشگاه مدرس (هند) در سال 1948. هنگام مطالعه در شب ، مو های خود را به دیوار می بستند تا خوابشان نبرد ...منو اگه شب امتحان سروته آویزون کنن بازم خوابم میبره!