اره
جدی میگم
وقتی توی اون چت روم عضو شدم تازه یک ماه از تاسیسش گذشته بود
من عروف و شلوغش کردم البته نه تنهایی کلا چهار نفر بودیم
کاری میکردیم هر کی عضو میشد حداقلش روزی دو سه ساعت اونجا اویزون بود
خودمونم که روزی 12 ساعت اونجا بودیم
اما خب چون بی جنبه و مزخرف شدن ول کردم
عمو زنجیر بافت؟ بله. زنجیر منو بافتی؟ بله. تا اینجاشو حرفی ندارم. بعد از این شاعر یکدفعه جو می گیرتش میگه پشت کوه انداختی؟ بله. خب مرد حسابی این همه زحمت کشیدی زنجیر بافتی برای چی پشت کوه انداختی؟ و در آخر هم شاعر به طور کل باباها رو تبدیل به بز و گوسفند و سگ و گربه و اینا می کنه. بابا اومده. چی چی آورده؟ نخود و کیشمیش. با صدای چی ... و اینگونه بود که ما خل و چل بزرگ شدیم.
میترایی! ممنون دوست خوب و مهربونم


13 سال و 11 روز و 32 دقيقه قبل