میترا
عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشد یعنی ترا تاریخ درکار نباشد… یعنی تو با صدای من سخن گویی… با چشمان من ببینی… و جهان را با انگشتان من کشف کنی…
میترا
اینجا انتهای زمین است...درست لحظه ی مرگ انسانیت...جایی که دست های مادران بوی خون می دهد!!!بوی "جنایت"و آبهای راکدش طعم کودکانی را می گیرد که بی نفس خفه می شوند در خفقان این نکبت آباد!... معصومیت ها دریده میشوند...و "آدم "ها...همین ما آدم ها...چه ساده می گذریم از کنار درد هایمان..."این درد های مشترک"اینجا انتهای زمین است...درست همین جایی که ما ایستاده ایم!...
میترا
وقتی سگ ها در بیابان از گرگ ها رشوه می گیرند . . . و مترسک ها در مزارع با کلاغ ها تبانی می کنند . . . از .....وفا داری ...... آدم ها چه انتظاریست ؟؟؟؟
میترا
اون از دنـیـای مـن رفـت .. مـن درتـخـیـل .. دنیــــــــــــــامـو رو بـرعـکـس مـیـکـنـم و اون میـــــــــــاد .............! ولـی خـوشـبـخـتـانـه مـن آدم خـیـالـاتـی ای نـیـسـتـم ..!
میترا
حرمت نگه دار دلم گلم که این اشک ، خون بهای عمر رفته من است
میترا
قند خون مادر بالاست )) دلش اما همیشه (( شور )) میزند برای ما ؛ اشکهای مادر مروارید شده است در صدف چشمانش ؛ دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید! حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستانش را نوازش میکنم ؛ داستانی دارد دستانش . مادر سمبل مهندسی آفرینش خداست .
میترا
دلم برايت تنگ شده ! مي خواهم آنقدر اشک بريزم تا غبار فاصله از قلبم تميـــز شود . ولي مي ترسم ... تهران ، ونيــــز شود !!!
میترا
موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد هرگز براي رسيدن نفس نفس نمي زد
میترا
تو کیستی؟ هان؟ یادم آمد... ... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی!!! و من... من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم
میترا
به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.
میترا
سقوط کرد آسمان در نگاهم آنگاه گریه کردم بر خاکستر هیمه ی ِ خویش
میترا
!این روزها نوازنده خوبی شده ام دلم شور میزند ... چشمانم تار
میترا
گاهی باید بی رحم بود ... نه با دوستت و نه با دشمنت … فقط با خودت. و چقدر بزرگت میكند اون سیلی كه به صورت خودت میزنی !
میترا
آخرین عکس مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهاییت از دیدن آن جا بخورد! و بداند که دل من با توست در همین چند قدمی...