میترا
نام ها همیشه مهم نیست ... من ، من هستم ...من می مانم ...از دیاری آمده ام آشناتر از همیشه ... نه غریبم و نه غریبانه می نویسم ... تنها کلمات است که می ماند ... نوشته هایم واگویه هاییست با خود...لحظه های پلاسیده ام را در این صفحات خلاصه کرده ام ... مابین این کلمات خلاصه ...من خلاصه تر از آنی هستم که بتوانی مرا بشناسی
میترا
سیبی که آدم خورد کرم داشت یا آدمی که سیب خورد؟
میترا
چـه اشـتـبـاه بـزرگـیسـت....... تلخ کردن زندگی خود بـرای کـسـی کـه......... در دوری مـا شـیـریـن تـریـن لـحـظـات زنـدگـیـش را سپری مـی کـنـه
میترا
بگذار ابر سرنوشت هر چه ميخواهد ببارد ما چترمان خداست
میترا
فاصله ها را بگو به خود نبالند که خاطره با تو بودن تمام فاصله ها را میشکند.
میترا
باید از بهترین دوست ترسید چونکه هیچ کس روح تورا انقدر عریان ندیده است که جای دقیق زخم ها را بداند.....!
میترا
نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم و نه به فرداهایی که "شاید" بیایی ... می خواهم امروز را زندگی کنم ... خواستی باش ... نخواستی نباش...
میترا
ديروز تو عروسی نشسته بودم یه بچه 3 ، 4 ساله اومد یک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زیر میز، چند ثانیه بعد دیدم دوباره آوردش، این دفعه پرتش کردم یه جای دور دیدم دوباره آورد!! می خواستم این بار خیلی دور بندازمش که بغل دستیم بهم گفت آقا این بچس سگ نیست! طرف مامان بچه بود
میترا
احمقانه ترین کار زندگیم این بود که سعی کردم مفهوم ای دی اس ال رو برا مادربزرگم توضیح بدم
میترا
یه شب مادرم مریض بود داشتم ازش پرستاری میکردم بعد گفت برو برام آب بیار رفتم آب آوردم دیدم خوابش برده اومدم تریپ بایزید بسطامی بردارم صبر کنم بیدار شه یه دفعه یه لحظه خوابم برد آبو ریختم رو مامانم
میترا
*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...میگه : آره میگم : بریزمش دور ؟ میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!سلامتی همه باباها....
میترا
به سلامتی اونایی که... درد و دل همه رو گوش میدن...... اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن..