میترا
سلام کودک درون کوچکم!!!!!!! بیا در آغوشم طفلکم.... هوا گرم و دلم سرد است!!!!! از آدم ها دلگیرم... روزه میگیرم روزه سکوت!!!!!!! و حرف هایم را قورت میدهم!!! حرف هایم هضم میشوند!! و من رفته رفته ..... شاهدم ... که آرزوهایم آهسته آهسته، حذف میشوند.... بیا طفلک من، بیا !!! آغوشم به روی تو همیشه گشوده است!! غم هایت را شریک کن با قلبم! و اشک هایت را فقط برای خودم به یادگار بگذار!!! اینجا، تنها شنوای درد های هرکسی خود اوست.... فقط خودش!!! بیا طفلکم.... بیا.
میترا
با یک بغل خاطره ایستاده ای جلوی در میروم و تو خاطره ها را به جای آب پشت سر مسافرت میریزی!!
میترا
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد .... اندوه پنهان شده در لبخندت را،عشق نهان در عصبانیتت را و معنای حقیقی سکوتت را
میترا
آه گراهام کاش اختراع نمیکردی تلفنی را که زنگ نمیزند . . .
میترا
قوانین علم را به هم زده ای؛ نبودنت وزن دارد، تهی، اما سنگین...
میترا
هربار كودكانه دست كسي را گرفتم.گم شدم!اكنون درمن انقدر كه ترس از گرفتن دست كسي هست!ترس از گم شدن نيست
میترا
تقصیر ما نیست که روی حرفهایمان نمی مانیمما روی زمینی زندگی میکنیم که هر روز خودش را دور میزند............
میترا
این منم آن شب زده ی آشفته از حوالی بی کسی پناه آورده ام به حوالی تو …
میترا
روحم میخواهد برود یکـــــ گوشه بنشیند ، پشتش را کنـــــــد به دنیا ، پاهایش را بـغل کنــــــــد و ... بلنـــد بلنـــد بگویـــــد من دیگــــــر بازی نمیکنم.
میترا
من پر از فریاد خاموشم رعد و برقی در گلویم خواب میبیند آستینم بندری از ابرهای نابسامان است.
میترا
آواز بالی، بالشم را میبرد با خود: پرواز بی مقصد فراز خانههای خفته در تاریکی ممتد بالم در آن رؤیای بی فرجام کم کم رنگ میبازد.
میترا
پرستوها گیج می خورند در آسمانِ شهر و درخت ها پاییز را از یاد نمی برند. کجا مانده ای با بهاری که نیاورده ای هنووز؟!