دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میترا

اسمش را میگذاریم...دوست مجازی ... اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته... خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... درباره »
میترا
زن - مجرد
امتیاز: 3668

دنبال‌شدگان

(350 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(744 کاربر)

گروه‌ها

(69 گروه)

بازدید

میترا
میترا
در دوره

خوب است که وقتی نفست بالا نمی آید کسی حرفهای بغض شده در گلویت را جایی نوشته باشد

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

تب می کنم این روزهای خاکستری را شاید درد دلتنگی بیرون بریزد و رنگ آبی بگیرم.

میترا
میترا
در رفیق

این باران ،دل پری آسمان است میگیرد ومیگیرد و میگیرد ویکدفعه میترکد میخواهد ببارد، اما نمیبارد میغرد و فریاد میکند، اما نمیبارد مثل مصیبت زده ها که ضجه میزنند ، اما اشک نمیزیزند میماند و میماند و میماند و ناگهان در خلوت بغض میترکاند .... باران اینروزها دل پری آسمان است .....

میترا
میترا

وقت ميهمــاني يــــــــار است بغل باز كنيـــــــد/ عطـــر ديــــــدار حبيب است كمي نــاز كنيــــــد/ بـر سـر سفـــــره‌ي ميهمانــي آيـــــــات خــــــدا /ذكـــر عجل فرجـــــــي را به غنـــا ســــاز كنيـــــد

میترا
میترا

سلام به همه دوستای گلم روزه نمازاتون قبول حق و التماس دعا

میترا
میترا
در رفیق

ترسم از روزیست که نه دندانی مانده باشد برایم و نه جگری برای صبر ! ای کاش آن روز حنجره ام به قدر کافی توانا باشد،بقض هایم در کشیدن آه ! هر چند گرگ زخمی زوزه اش از قلب است نه حلق. وای اگر آن روز قلبش تیر خورده باشد! آنوقت باید دنبال زوزه هایش گشت میان پاره های سکوت.

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

چون دلو آب ، فرو رفته ای در من تا بیرون کشی از قلب چاهی ، اندوه را ، بی آنکه بدانی چیزی کم نخواهی کرد از دلتنگی ها.

میترا
میترا

---------

میترا
میترا

داشتنت به اندازه حجم تمام سماجت من بود و نداشتنت هم ارز خستگی مفرط من !

میترا
میترا
در دوره

آه کجا می نگری!؟ زندگی ثانیه ایست! وسعت ثانیه را می فهمی!؟ هیچکس تنها نیست...! ما خدا را داریم... می شود با یادش همچو نسیم، بال در بال پرستو، بوسه بر قلب شقایق ها زد و زیبا زیست...!!

میترا
میترا

دلم می‌خواهد مدتی از دنیایم کنار بکشم... حساب و کتاب‌های زندگی را خط خطی کنم... فریاد بزنم .... دیوانگی کنم... فرار کنم... بروم... گم شوم... خسته شدم از این همه جدی بودن

میترا
میترا

وقـتـی کـسـی انـدازه ات نـیـسـت دسـت بـه انـدازه ی خـودت نـزن . . ..

میترا
میترا
در دوره

تن کاغذ خسته از لمس تن سرد قلم قلم بی رمق از تکرار یک جمله عینک تار کنار قلم و کاغذ ها مانده در حسرت دیدار دوچشم قهوه ی نیم خور یک فنجان پر ته سیگار یک شب سخت قامت پیرهن چرک کمی آنسوتر و من از عمق سکوت تکیه بر سردی دیوار زدم فکرم آشفته ی یک جمله شده ... که خدا را چه شده؟؟

میترا
میترا

آرام آرام، دانه دانه، سنگ ریزه می اندازی میان ِ برکه ی کوچک تنهایی هایم. ... چه ساده پریشانم می کنی، چه ساده می خندی ..

میترا
میترا
در دوره

گــاه در زنـدگـی ، موقعیت هایی پــیش مــی آیــد کــه انسان بـایـد تــاوان دعـاهــای مــستجاب شده خــود را بپــردازد ... !