دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میترا

اسمش را میگذاریم...دوست مجازی ... اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته... خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... درباره »
میترا
زن - مجرد
امتیاز: 3668

دنبال‌شدگان

(350 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(744 کاربر)

گروه‌ها

(69 گروه)

بازدید

میترا
میترا

کسی چــه میــداند امــروز چنــد بار فرو ریختم .. از دیدن کسی کــه ، تنهــا لباسش شبیــه به تــو بــود!

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

قرارمان يک مانور کوچک بود! قرار بود... تيرهای نگاهت مشقی باشد! اما ببين، يک جای سالم بر قلبم نمانده است!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

مي داني ... پزشکان که هيچ حتي مامورين بازيافت هم از اين قلب شکسته قطع اميدکرده اند !!!

میترا
میترا

عشق صدایش را ملایم کرد و رنگ دست هایش را عوض کرد به جای شنگول و منگول و حبه ی انگور در را باز کردم..

میترا
میترا

باش تارونق ایامی هست شاد و سرسبز کنیم دست و دلی لحظه ها می گذرند آنچه می ماند در خاطره ها خاطره است وای اگر تلخ کنند از ما یاد

میترا
میترا

فاصله بسیار است بین خوبی و بدی...می دانم!!! ولی ای ماه قشنگ! آنچه در ما جاری است،این همه فاصله نیست! چشمه گرم وصال است و عبور... زندگی...میگذرد،تند و آسان و سبک...! عاشق هم باشیم،عاشق بودن هم- عاشق ماندن هم،عاشق شادی و هر غصه هم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

یکی سوخته در جهنـــــــــم یکی سبز در بهشت! هـی تابمان می دهند معلقیم میان هپروت ِ منکر و معروف... راستی چه کسی گفته هرکه بیشتر به هوا پرتاب شود آسمانی تر است؟!

میترا
میترا

خدایا اینهمه بغض که فرو میبرم ... روزه رو باطل نمیکنه؟!

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

هر چه میروم نمیرسم! فکر میکنم،نکند من باشم . . . . . کلاغ آخر قصه ها...!

میترا
میترا

بلاتكليفم/مثل كتاب فراموش شده ای /روی نيمكت يه پارک سوت كور/كه باد ديوونه نخونده ورقش مي زنه !!.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

نوشتن بهانه می خواهد و ننوشتن بهانه ها. وقتی هیچ کدام نباشد سکوت تنها واژه ای است که تو را و بودنت را انکار نمی كند.

میترا
میترا

راستی دريای دست‌ هات آبی زمينی است؟ می ‌دانی سياه هم که باشد روشنی زندگی من است. و تو فکر می ‌کنی من چند بار به دامن تو می‌ افتم؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

روزنه های خانه مان زیاد شد که هوا طاقت ماندن ندارد نه آسمان آبی را می شناسد نه طلوع خورشید دلم به حال پرنده ای می سوزد که از سقف اتاقم بالاتر نرفت.

میترا
میترا

بـه فکر نــوازش دست های منی! بی آنکــه بدانی ...دلـــم است کــه تنهــا مانــده .. دست هایــم ، دو تاینــد

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
میترا

برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی؛ نترس گردوی کوچک ! آنچه سیاه می شود روی تو نیست ، دست آنهاست ...!

این ارسال را بازنشر کرده است.