majid
سلام به همه دنبالریااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
majid
به من گفت او: « لبی باید بوسید.» بدو گفتم من: « لب مار شکست را، رسوایی را !»… لرزید و از رویایش به درآمد. من خندیدم او رنجید و پشتاش را به من کرد…
majid
نه آبش دادم نه دعایی خواندم، خنجر به گلویاش نهادم و در احتضاری طولانی او را کشتم. به او گفتم: …….. « ـ به زبان دشمن سخن میگویی !» و او را کشتم!
majid
زنده ، این گونه به غم خفته ام در تابوت حرف ها دارم در دل ؛ می گذارم لب به سکوت
majid
دست بردار ، ز تو در عجب ام به در بسته چه می کوبی سر نیست ، می دانی ، در خانه کسی سر فرو می کوبی باز به در
majid
آه ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی هیچ ایا یک قدم دیگر توانی راند؟ هیچ ایا یک نفس دیگر توانی ماند ؟ نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست باز باید رفت تا در تن توانی هست باز باید رفت راه باریک و افق تاریک دور یا نزدیک
majid
آه ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی هیچ ایا یک قدم دیگر توانی راند؟ هیچ ایا یک نفس دیگر توانی ماند ؟ نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست باز باید رفت تا در تن توانی هست باز باید رفت راه باریک و افق تاریک دور یا نزدیک
majid
آه من هر لحظه ، همواره شب و روز همه وقت و همه جا صدای این بارش ها و ریزش های پیوسته را که سینه ام را پر می کند ، و سبوی قلبم را لبریز می کنند ، می شنوم.
majid
تو نیستی که ببینی دل رمیده من بجز تو یاد همه چیز را رهکرده است غروب های غریب در این رواق نیاز ؛ پرنده ساکت و غمگین ؛ ستاره بیمار است؛ دو چشم خسته من در این امید عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
majid
آه که کسی نمی داند و نمی شنود ! که ” کس ” سر با بالین سینه ی من ندارد. و هیچ کس ، گوش آشنای این آواره های غیبی را ندارد که این گوش ها تنها صدای بر هم خوردن اشیا را می توانند شنید.
majid
در مزار آباد شهر بی تپش وای جغدی هم نمی آید به گوش
majid
در مزار آباد شهر بی تپش ؛ وای جغدی هم نمی آید به گوش
majid
بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
سلام
14 سال و 9 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 46 دقيقه قبل