majid
چه تنهایی عظیمیست وقنی هیچ معنایی نیابی جاییکه معنایی هست.
majid
در قلبم خون همیشه جاریام را با خود میبرم در چشمام اشک همیشه شورم را.
majid
بگذار مرگ در انتظار قربانیان خود باشد عاشق در انتظار محبوب شب در انتظار ستارگان کشتیها در انتظار موجهای متلاطم جنگ در انتظار سپاهیان.... اما افسوس زمان ملول انتظار را نمیشناسد.
majid
میدانی، مکان بینهایت است، میدانی، لازم نیست پرواز کنی، میدانی، آنچه خود را در چشم تو مینویسد، ژرفای ما را ژرفتر میکند
majid
کدام تکهی جهان ما را جدا کرد کدام تکهی جهان ما را تنها برای چند روز دوباره به هم میرساند
majid
خب منم کم کم برم . مثلا امتحان دارم برم یکم بخونم . عصر جمعه رویایی داشته باشید
majid
برای اینکه آسمون رو ببینی، مگه چند بار نیازه که سرت رو بالا بگیری؟ برای اینکه بتونی صدای گریهی مردم رو بشنوی، مگه چند تا گوش باید داشته باشی؟ دیگه چند نفر باید بمیرن تا بفهمیم که جون آدمهای زیادی گرفته شده؟ کسی به جواب این سؤالا دسترسی نداره، دوست من. کسی به جواب اینا دسترسی نداره.
majid
چقدر دیگه مونده تا ما آدما، واقعاً آدم شیم؟ کبوتر سفید از چند دریا باید رد شه تا بالاخره یه جایی آروم بگیره؟ تا کی باید توپ و تانک شلیک شه؟ بالاخره اینا کی جمع میشن؟ کسی به جواب این سؤالا دسترسی نداره، دوست من. کسی به جواب اینا دسترسی نداره.
majid
چقدر دیگه مونده تا ما آدما، واقعاً آدم شیم؟
majid
در این کشور هرچه بخواهی میتوانی بگویی چون هیچکس، هرگز به تو گوش نمیدهد
majid
اینجا، همانجایی است که میخواهی آن را بشناسی که در آن خانه میکنی و نمیتوانی تصورش کنی جایی که سرانجام، تو را شکست خواهد داد. آنجا که واژهی «چرا» خشک میشود و پوک میشود، اینجا قحطیزده است.
majid
میخواهم در خواب تماشایت کنم میدانم که شاید هرگز اتفاق نیافتد. میخواهم تماشایت کنم در خواب، بخوابم با تو تا به درون خوابت درآیم چنان موج روان تیرهای که بالای سرم میلغزد، و با تو قدم بزنم از میان جنگل روشن مواج برگهای آبی و سبز همراه خورشیدی خیس و سه ماه به سوی غاری که باید در آن هبوط کنی تا موحشترین هراسهایت میخواهم آن شاخهی نقرهای را ببخشم به تو آن گل سفید کوچک را کلمهای که تو را حفظ میکند از حزنی که در مرکز رویاهایت زندگی میکند میخواهم تعقیبت کنم تا بالای پلکان و دوباره قایقی شوم که که محتاطانه تو را به عقب بر میگرداند شعلهای در جامهای دو دست تا آنجا که تنت آرمیده است کنار من، و تو به آن وارد میشوی به آسانی دمی که برمیآوری میخواهم هوا باشم هوایی که در آن سکنی میکنی برای لحظهای حتی، میخواهم همانقدر قابل چشمپوشی و همانقدر ضروری باشم.