majid
امشب میخام واستون آهنگ واسه دانلود بزارم
majid
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم ...
majid
برو توی سنگ من که این کار رو میکنم بذار یکی دیگه کبوتر بشه یا بین دندونای ببر له بشه من خوشحالترم اگه سنگ باشم سنگ از بیرون معماست هیشکی هم جوابشو نمیدونه. توش اما باید خنک باشه و ساکت اگه یه گاو با همه وزنش روش پا بذاره یا اگه یه بچه پرتش کنه تو رودخونه فرقی نمیکنه، سنگ آهسته و آروم آروم تا کف رودخونه پایین می ره اونجا ماهیا میآن و میکوبن بهش وُ به صداش گوش میدن. من اینو خودم دیدم، وقتی دو تا سنگ رو بزنی به بهم جرقه میزنن، برای همینه که میگم شاید توش تاریک نباشه شاید تو دلش یه ماه باشه که از یه جایی میتابه مثلن شاید از پشت یه تپه و نورش انقدر هست که بشه سر درآورد از نوشتههای غریب، از نقشهٔ ستارهها روی دیوارای دل سنگ.
majid
سلام به همه برو بچ دنبالر من اومدم
majid
دلم آرام گیرو غبار بر میانگیز جهان را بگذار که راهی به سوی تو بیابد
majid
منتظر فردایی . منتظر هنوز، اما و شاید. منتظر ِ آن كه درون توست. سبزه منتظر نمینشیند تا سنگ بفرساید، آن را شكاف میدهد. و سنگ، ناگزیر راه میدهد به او كه سرشار است از اضطرار ِ رستن و شكفتن.
majid
چه باك اگر پامالام كنند همچون علف؟ سرنوشتِ خاكِ لگدكوب شده جاده شدن است و رفتن...
majid
بانوی قلب بانوی قلبام نیك به پوزشهایام بیندیش كلیدی در جیب ندارم و معنای قفلها را نمیفهمم تنها میدانم آن شاخهی آتشین پیدا از ایوانات را دوست میدارم و ضربان بعدی قلبام كه میایستد با تبسم آن گل ِ آویزان بلندترین شاخه هنگامی كه آنجا میایستی دقیقا ً. . . آن گل سمت چپ سینهات خواهد بود
majid
كسی چون من چه كند كه روزگار غدارانه گردناش را زده و بر تن كرده، تنپوشی از جنس اشباح و گریه میكند.
majid
كاش انتظار درختی میشد پنجرهای، ابری كاش انتظارم، به شب و رنج و سؤال میمانست كاش انتظارم، با خواب و زنبور عسل و نخل میآمیخت كاش كاش ولی به خاطر نیلوفر پیچان چشمانات بر و باران و آرامش و پاسخ و توفان و شعر رؤیا و عسل و خرما خواهد آمد به خاطر نیلوفر.
majid
در این کشور هرچه بخواهی میتوانی بگویی چون هیچکس، هرگز به تو گوش نمیدهد
majid
میخواهم در خواب تماشایت کنم میدانم که شاید هرگز اتفاق نیافتد. میخواهم تماشایت کنم در خواب، بخوابم با تو تا به درون خوابت درآیم چنان موج روان تیرهای که بالای سرم میلغزد، و با تو قدم بزنم از میان جنگل روشن مواج برگهای آبی و سبز همراه خورشیدی خیس و سه ماه به سوی غاری که باید در آن هبوط کنی تا موحشترین هراسهایت میخواهم آن شاخهی نقرهای را ببخشم به تو آن گل سفید کوچک را کلمهای که تو را حفظ میکند از حزنی که در مرکز رویاهایت زندگی میکند میخواهم تعقیبت کنم تا بالای پلکان و دوباره قایقی شوم که که محتاطانه تو را به عقب بر میگرداند شعلهای در جامهای دو دست تا آنجا که تنت آرمیده است کنار من، و تو به آن وارد میشوی به آسانی دمی که برمیآوری میخواهم هوا باشم هوایی که در آن سکنی میکنی برای لحظهای حتی، میخواهم همانقدر قابل چشمپوشی و همانقدر ضروری باشم.
majid
ای شب جدایی كه چون روزم سیاهیای شب
كن شتابی آخر زجان من چه خواهیای شب