majid
اینجا، همانجایی است که میخواهی آن را بشناسی که در آن خانه میکنی و نمیتوانی تصورش کنی جایی که سرانجام، تو را شکست خواهد داد. آنجا که واژهی «چرا» خشک میشود و پوک میشود، اینجا قحطیزده است.
majid
با او، به او، بی خویش، نجوا كردم."
majid
بهت نگفتم تا حالا ... اما حالا بهت میگم ...
majid
از زخم قلب کدام شما خون چکیده است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
majid
فریاد من با قلبم بیگانه بود ...
majid
جامه ات خیس آمد از باران ؛ نیستت آهنگ خفتن . یا نشتن در بر یاران ؟
majid
آه که کسی نمی داند و نمی شنود ! که ” کس ” سر با بالین سینه ی من ندارد. و هیچ کس ، گوش آشنای این آواره های غیبی را ندارد که این گوش ها تنها صدای بر هم خوردن اشیا را می توانند شنید.
majid
هوا بد است تو با کدام باد میروی ؟ ... به گوش بیستون هنوز صدای تیشه های توست ...
majid
پنجره واشد پنجره بسته شد پنجره وابسته شد
majid
دلم که می گیرد ٬ آرام خودم را در آغوش می گیرم ... خـــودم به تنهـــایی ... دست نوازشی بر ســــرم می کشم ... لبخند می زنم و آهستـــه می گویم : گریه نکن عــــزیـــزم ... من هسـتم ... خودم به تنهــایی ، هـــوای نداشته ات را دارم ...
majid
از عشق سخن گفتن برای آدمی هنوز خیلی زود است ! خیلی زود . . .
majid
من ترانه هایم را قاب می کنم... با سنجاق تنهاییم ؛ به گوشه ای می آویزم ، تا تو بخوانی... اگر خواندی ، فقط لبخند بزن... لبخند تو ؛ هر لحظه اش ٬ یک عمر سرزندگیست... تو فقط بخند... برای من ، ایـن تمــام زنــدگیــست...