دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Mohammad
مرد - مجرد
امتیاز: 64.7

دنبال‌شدگان

دنبال‌کنندگان

(48 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Mohammad
Mohammad

امام باقر (علیه السلام): اگر كسى داراى چهار خصلت باشد هر چند از سر تا قدمش را گناه فرا گرفته باشد خداوند آن گناهان را به نيكى تبديل مى‌كند: راستگويى، شرم و حيا، نيك خلقى، روحيه شكرگزارى. بحار، ج 77 ص 52

Mohammad
Mohammad

بچه‌ها درناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یك سبد سیب بود كه روى آن نوشته بود: فقط یكى بردارید. خدا ناظر شماست در انتهاى میز یك سبد شیرینى و شكلات بود. یكى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست...

Mohammad
Mohammad

یکی هم نیست به من ما تلنگر بزه

Mohammad
Mohammad
توسط موبایل

فردا ظهر شوری برپاست که اگر همچون من اعتقاد و ایمانی ضعیف داری وقت قوت دادنش رسیده.فردا را حتی اگر اندک با شور حسین ع بگذران و از رهایی احساس سبکی بعد از آن بهره مند شو که این تنها سوگواری دنیاست که باعث بهجت و شادی میشود... اگر یادتان بود و باران گرفت...دعایی به حال بیابان کنید...التماس دعا

Mohammad
Mohammad

بیا تا بنویسم روی خاک ...بیا تا بویسیم روی آب...بیا تا بنویسیم رو ی درختان...روی پر پرندگان...اصلا بیا کلا منابع طبیعی رو داغون کنیم!

Mohammad
Mohammad

سلام. من Mohammad هستم، از اعضای جدید ...

Mohammad
Mohammad

پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست .پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد . پسر بچه پرسید :"یک بستنی میوه ای چند است؟"پیشخدمت پاسخ داد :"50 سنت ".پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسید :"یک بستنی ساده چند است؟" در همین حال ،تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با اعصبانیت پاسخ داد :"35 سنت" پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت "لطفا یک بستنی ساده" پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را به صندق پرداخت و رفت.وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد . آنجا در کنار ظرف خالی بستنی ، 2سکه 5سنتی و 5سکه 1سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت!!!!!!!!

Mohammad
Mohammad

در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟ مرد بسادگی جواب داد : ♥ چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!

Mohammad
Mohammad

دوست خوابالوی تنبل من و دیگر دوستان جیگرم شب خوبی داشته باشید شب بخیر

Mohammad
Mohammad

یه نفر که تبل نیست منظورم مرضیه ایا نیستا! بیاد این به جای من پست بزاره

Mohammad
Mohammad

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم... نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم..از ازا ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم...من کزین فاصله غارت شده ی چشم توام چون به تو افتد سر و کارم چه کنم...یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است میله های قفسم را نشمارم چه کنم...

Mohammad
Mohammad

به جون خودم من بلد نیستم باید چطور پیغام خصوصی بدم همه رو پست میکنم اینجااین کنار صفحه این میلرزه میگه یکی به من تلنگر زده خوب الان چی کار کنم تلنگر نزن آزار داری مگه

Mohammad
امنيت.jpg Mohammad

سلام دوستان عزیزم.من تازه اینجا رو پیدا کردم خیلی وارد نیستم چی به چیه اما خوشحالم که با ورودم چند تا از دوتان لایک کردن مرسی

Mohammad
Mohammad

خانم با شخصیت و زیبا و خوشکل و مهربون و بامعرفت از تهران با ماشین مدل بالا و شاسی بلند (منظورم شاسیه ماشینه)لطفا ماشینتو از جلو در پارکینگ بردار از صبح الافیم