moein
گاهی آدم فعل خواستن را که صرف می کند، اینطور می شود : خواستم خواستی نشد ..
moein
افسانه ها را رهــــــــا کن دوری و دوستی کدام است؟؟؟؟ فاصله هایند که دوستی را میبلعند !!! تـــــــــــو اگر نباشی دیگری جایت را پر میکند.... به همین ســــــــــــادگی...
moein
یک روز عشقت را دزدیدم و برای اینكه جای مطمئنی داشته باشد آن را در قلبم پنهان كردم غافل از اینكه روزی برای پس گرفتن آن قلبم را خواهی شكست
moein
یک روز عشقت را دزدیدم و برای اینكه جای مطمئنی داشته باشد آن را در قلبم پنهان كردم غافل از اینكه روزی برای پس گرفتن آن قلبم را خواهی شكست
moein
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند و...و من همچون غربت زده ای در اغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید بانوی دریای من دنبال تو میگردم...
moein
چقدر سخته پس از پشت سر گذاشتن کلی خاطره ی قشنگ... با بی اعتنایی و بی تفاوتی بهت بگه: هر جور راحتی کسی مجبورت نکرده بمونی!!!
moein
زندگی من در همان دوران کودکی به پایان رسید
moein
آه نوشت: دیوار ترک خورده، همان خاک است! لطفا تکیه ندهید. اهن می پوسد من که خاک بودم جای خود
moein
ذره ذره های وجودم را به تارهای نازک حس گنگی پیوند می زدم تا امید جوانه زند. اما... دریغ که جوانه بی حضور دل خشکید!
moein
toke rafti eshkal nadare 1 nafare dg shaba baham mimoone dg oon nazamo mikeshe behem mige eshgham oonam khooob mitoone tooye in chand vaghti ke hast naghshesho khoob bazi kone
moein
به خودت می آیی، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند، نه دستی که شانه هایت را بگیرد، نه صدای که قشنگ تر از باد باشد تنهایی یعنی این..
moein
شبیـــه کســـی شده ام کــه پشتـــــــ دود سیگــارش با خود می گویــد : ... بایــد تـَرکـــــــ کنـــم ! ســیگــار را... خانــــه را... زندگـــی را... و باز پُــکــی دیگــــر می زند..
moein
چـه اشـتـبـاه بـزرگـیسـت....... تلخ کردن زندگی خود بـرای کـسـی کـه......... در دوری مـا شـیـریـن تـریـن لـحـظـات زنـدگـیـش را سپری مـی کـند.
moein
اشکـــــ هـــــای شــــور مـــــن چـــــه بی حوصله ا نــد و حرفهای تــــــو چــــه تـــــلخ ... کــــــاش یــک جــــرعه از ایــــن تلخـــی می نوشیــــــدی ، و بـــــعد مـــــــرا به دستــــــــ خــــاک می سپـــــــردی ..