moein
دلت که برای من تنگ شد بیا سراغ زیر سیگاریم کنار قبرستان خاطرات من بشین فاتحه بخوان..... اشک بریز.... من از تو در گذشتم
moein
بر لب هامان گذاشتیم سیگار ها را سرد بودند آن اول ها اما شیرین کام می گرفتیم از آن ها و مست بودیم اما افسوس که تقدیر چیز دیگری می خواست سیگارهامان می سوختند و خاکستر می شدند گرم شده بودند اما تلخ ... تو ، ته سیگارت را زیر پا له کردی و رفتی به دنبال نخی دیگر اما من سال هاست آن ته سیگار سوخته را می کشم
moein
بر لب هامان گذاشتیم سیگار ها را سرد بودند آن اول ها اما شیرین کام می گرفتیم از آن ها و مست بودیم اما افسوس که تقدیر چیز دیگری می خواست سیگارهامان می سوختند و خاکستر می شدند گرم شده بودند اما تلخ ... تو ، ته سیگارت را زیر پا له کردی و رفتی به دنبال نخی دیگر اما من سال هاست آن ته سیگار سوخته را می کشم
moein
معلم از شاگردانش همان سوال قدیمی را پرسید:وقتی بزرگ شدید میخواهید چه کار شوید؟هر کسی شغلی را میگفت و درپاسخ ِ پرسش معلم که چرا این شغل را انتخاب کرده ای چیزی میگفت...اما پاسخ سحر خیلی عجیب بود؛ -سحر تو میخای چی کاره بشی؟ -خانم،اجازه...معلم -آفرین،ولی چرا معلم؟ -برا اینکه به همه زور بگم!!!!
moein
قدرتِ کلماتت را بالا ببر نه صدایت را ؛ این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق
moein
اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن ! دیگر مهم نیست.. بودن یا نبودن ؛ دوست داشتن یا نـداشتن ... آنچه اهمیت دارد کشداری رخوتناک از حسی است... که دیگر تـو را به واکنش نمیکشاند! در آن لحظه فقط در سکوت غـرق می شوی و نگاه میکنی و نگاه و نـگــــــــــاه...
moein
کسی که نقطه اغاز هر چه پرواز است ..... تویی در سفر عشق خط پایانی ..... تویی بهانه ان ابرها که میگویند..... بیا تاصاف شود این هوای ابری..... کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق ...... بیا که یاد تو ارامشی است طوفانی
moein
توسط موبایل
تو حیاط دبیرستان یکی یقه پیرهنم رو گرفت! فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد... بچه ها فریاد میکشیدند.... قورتش بده... اون هی مشت میزد و من فقط و فقط دفاع میکردم... فرداش خواهرش بهم گفت :حداقل توام یه مشت میزدی روم نشد بهش بگم... آخه چشماش شبیه تو بود!!
moein
توسط موبایل
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺷﯿﻤﯽ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﻮﻫﺎﺵ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺷﺪﻡ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪﻭ ﯾﺎ ﺭﻭﺑﺮﺗﻮ ﮐﺎﺭﻟﻮﺱ؟ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻗﺮﺑﻮﻧﺖ ﺑﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭗ ﺗﺮﯼ..
moein
توسط موبایل
پسر ۶ساله ی همسایمون داره با همکلاسی دختر مهدکودکشون دست به دست میان خونه به شوخی گفتم وقتی با یاری پس چی کم داری؟! برگشته میگه خونه خالی!!!! بچه نیستن اینا گودزیلان
moein
آن روزها شوری بود و صدایی حتی در سکوت
آن روزها هیاهوی زندگی بود
آن روزها بودند؛ایمان داشتم که بودند
این روزها نه شوری مانده ، نه هیاهویی
این روزها سکوت زندگی هست ولی شک دارم که صدایی باشد
این روزها فقط هستند و من شک دارم به این "روزها